تبليغاتX
mirzasanati86

mirzasanati86

وبلاگ پسران مدیریت صنعتی دانشگاه گیلان

اوج هنرمندی بسیجیان رشت در محو کردن شعارهای روی دیوار


 

نوشته شده توسط 21 در دوشنبه 30 شهریور1388 ساعت 1:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


جشن زوال استبداد دینی



گيرم كه بر پهنه‌ي اين بام، بنشسته در كمين پرنده‌اي
پرواز را علامت ممنوع مي‌زنيد
با جوجه‌هاي نشسته در آشيانه چه مي‌كنيد؟



نامه ی پر تامل دکتر سروش به رهبر:

                                            جشن زوال استبداد دینی 


عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

 شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

 

آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟         ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند                 که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما  چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی  از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش  انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی  دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟  مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر  را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب  گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

 خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید  و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

 از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

 لطف حق با تو مداراها کند               چونکه از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

 ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک  ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم  نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت  و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان  ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا               بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران             باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

 می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی  این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

 سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت  انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا  نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند،  در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما  صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز   در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود                چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت  و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

 این نه آن شیر است کز وی جان بری                         یا ز پنجه قهر او ایمان بری

 فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن  در چشم مروت نه باد افکندن  درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی  مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

 ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.

 

*************

 

با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده  و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن  و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان  ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت  این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا  رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان  را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست                      باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود                  ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور                             تا شود این نار عالم جمله نور



 

نوشته شده توسط 21 در پنجشنبه 19 شهریور1388 ساعت 10:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دیدار اعضای شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشگاه با رئیس دانشگاه گیلان

مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه گیلان به همراه تنی چند از اعضای شورای مرکزی آن تشکل، روز سوم شهریور ماه 88 با رئیس دانشگاه دیدار کردند. در این دیدار که در فضایی صمیمی برگزار شد ابتدا معمری مسئول بسیج دانشجویی، گزارشی از ساختار بسیج دانشجویی و فعالیتهای انجام گرفته این تشکل در سال تحصیلی گذشته ارائه نمود. 
وی در بخشی از گزارش خود، فضای ارزشی حاکم بر دانشگاه و عرصه سازندگی و عمران را خوب ارزیابی کرد و با اشاره به رویدادهای پس از انتخابات، این رخداد را یک فتنه دانست و اظهار امیدواری کرد با همدلی و هماهنگی تمامی دلسوزان به انقلاب، دانشگاهها در سال تحصیلی آینده با تکیه بر رهنمودهای مقام معظم رهبری از فضای شاداب و پویا برخوردار گردد. 
در ادامه رئیس دانشگاه گیلان ضمن ابراز خشنودی از حضور دانشجویان بسیجی از تلاشها و زحمات بسیج دانشجویی دانشگاه گیلان در سال تحصیلی گذشته قدردانی نمود. 
حاتم زاده در بخشی از سخنان خود با اشاره به رهنمودهای مقام معظم رهبری، رویدادهای پس از انتخابات را یک فتنه از سوی استکبار جهانی برای سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی دانست و از نقش تمامی دانشجویان، اساتید و کارکنان دانشگاه گیلان در خنثی نمودن این توطئه قدردانی نمود. 
وی در بخش دیگری از سخنان خود افزود: 
همانطوریکه رهبر معظم انقلاب اشاره داشتند آنانی که به هر نحو در جریان این توطئه مقصر بوده اند باید شناسایی و معرفی گردند تا از بروز چنین حوادثی در آینده پیشگیری گردد. 
وی در ادامه افزود: عده ای نیز از روی ناآگاهی در دام این فتنه افتادند که در صورت ثابت شدن موضوع قابل اغماض و گذشت است. 
در این دیدار که دکتر معتمد معاون دانشجویی و فرهنگی و توکلی مدیر امور فرهنگی دانشگاه نیز حضور داشتند، هر یک از حاضران دیدگاهها و نظرات خود را مطرح نمودند. 
در پایان این نشست مقرر شد برگزاری چنین نشست هایی تداوم یابد.



 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 14 شهریور1388 ساعت 4:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شفیعی کدکنی از ایران رفت


موج موج خزر از سوگ سیه پوشانند
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشانند
...
....
نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند

شفیعی کدکنی از ایران رفت

سفرت بخير، اما ...


شاید مسافران فرودگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) هم نمي‌دانستند پیرمردی که چمدان به دست کنارشان ایستاده تا پله‌هاي هواپیما را بالا برود و برای همیشه با دلبستگی‌هاي سرزمین مادری‌اش خداحافظی کند، کسی است که فرهنگ این سرزمین مدیون سال‌ها از خود گذشتگی اوست و آنگاه ما اینگونه بی‌سروصدا از دستش داده‌ایم.

شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان «کوچه باغ‌های نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.
پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازه‌ای را در آغاز دهه هفتم زندگی‌اش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانواده‌اش برای بدرقه او نرفته بود. خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آب‌ها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت. ماجرا از این قرار بود که استاد در یکی از کلاس‌هاي درسش قصد خود برای عزیمت به خارج از کشور را مطرح می‌کند و از دانشجویان مي‌خواهد تا کارهای نیمه تمامی را که به او مربوط مي‌شود، انجام دهند. آن روزها یکی از دانشجویان حاضر در آن کلاس خبر را با خبرنگار یکی از روزنامه‌ها مطرح مي‌کند و نگران اتفاقی است که قرار است شکل بگیرد. رفتن شفیعی کدکنی آن روزها برای اولین بار در یکی از وبلاگ‌ها منتشر شد، ولی کسی جدی‌اش نگرفت. رسانه‌ها از یک طرف اصل خبر را شایعه نویسنده وبلاگ مي‌دانستند از طرفی دیگر نمي‌توانستند به راحتی از کنارش بگذرند. حتی همین اواخر یکی از نشریات تقریبا زرد یک بار دیگر به قول خودش به آن شایعه دامن زد و یادآور شد که خوشبختانه خبر تنها در حد شایعه باقی مانده است. همه چیز همین‌گونه گذشت تا یکی از روزهای هفته گذشته فیض شریفی شاعر و منتقد شیرازی و از دوستان چهره بلند آوازه ادبیات ایران یک بار دیگر خبر رفتن شفیعی کدکنی را برای نویسنده همان وبلاگ تشریح کرد. انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي مي‌کرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگی‌اش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد. او اولین استاد برجسته‌ای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد. شاید هم از مهم‌ترین استاد دانشگاه‌هاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است. پنج‌شنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمی‌اش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانواده‌اش گذراند. انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سال‌هاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمی‌ترین چهره‌هایش را از دست داد. برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتون‌هاي رودبار مي‌گذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاه‌ها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز می‌شود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبه‌رو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز می‌شود و خیلی‌ها تنها مي‌ایستند و زمزمه مي‌کنند:
«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را»

باران !‌ سرود دیگری سر کن
باران !‌ سرود دیگری سر کن
من نیز می دانم که در این سوگ
یاران را
یارای خاموشی گزیدن نیست
اما تو می دانی که در این شب
دیوارهای خسته را
تاب شنیدن نیست
من نیز می دانم که یاران شقایق را
دستی به نفرین
از ستاک صبح پرپر کرد
من نیز می دانم که شب افسانه ی خود را
در گوش بیداران مکرر کرد
اما نمی گویم
دیگر نخواهد رست در این باغ
خونبرگ آتشبوته ای
چون قامت یاد شهیدانش.
یا گل نخواهد داد
پیوند دست نا امیدانش
باران !‌ سرود دیگری سر کن!
شعر تو با این واژگان شسته
غمگین است
ترجیع محزون تو
امشب نیز
چون ترجیع دوشین است
شعری به هنجاری دگر بسرای
آوای خود را پرده دیگر کن
باران ! سرود دیگری سر کن!



 

نوشته شده توسط 21 در یکشنبه 8 شهریور1388 ساعت 2:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


خبر مهلک: دکتر سیمبر رییس دانشکده انسانی شد


طی حکمی از سوی رئیس دانشگاه گیلان ، آقای دکتر رضا سیمبر عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی به سمت رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی منصوب شد .




همه شواهد و قراین مبنی بر این است که بدبخت شدیم رفت.

به نظر میاد تغییر ریاست دانشکده به علت حوادث اخیر در ایام امتحانات دانشکده میباشد.



 

نوشته شده توسط 21 در یکشنبه 1 شهریور1388 ساعت 12:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


واعظان کاین جلوه در “محراب و منبر” میکنند, چون به “خلوت” میروند آن کار دیگر میکنند!


گيرم كه بر پهنه‌ي اين بام، بنشسته در كمين پرنده‌اي
پرواز را علامت ممنوع مي‌زنيد
با جوجه‌هاي نشسته در آشيانه چه مي‌كنيد؟



جناب حداد “عادل” ! پس از مشاهده عکس شما در بلادِ “کفر و خباثت”، انگیس یاد سخنان انقلابی و ضد استعماری شما افتادم: یاد اینکه در سخنرانیتان در مجلس در سال 86 از ”خصومت كور و بی‌عقلی محض” دولت انگلیس یاد کردید! // یاد اینکه گفتید “انگلیس در نزد مردم مشرق زمین مظهر شیطنت تلقی می‌شود” و اقدامات دولت انگلیس در عرصه بین‌المللی و سیاسی را “نشانه بلاهت و سفاهت “آن توصیف كردید! // یاد اینکه در سال 87 درهمایش ایران و استعمار انگلیس،این کشور را متهم کردید که” باعث شدند لطمات زیادی ازسوی عراق در دهه‌های گذشته و نیز درسال‌های اخیر به ایران وارد شود” و نیز دولت انگلیس را مسبب “استعمار و زمینه ساز استعمار زدگی” دانستید! // یاد اینکه در بخش دیگری ازسخنان خود گفتید: “انگلیسی‌ها فقط از حیث ملیت و سرزمینی به ملت ایران لطمه نزده‌اند بلکه از حیث مذهب هم ضررهای زیادی زدند و سبب تفرقه بین ملت شدند”! // یاد اینکه در جریان همین انتخابات اخیر انگلیس را در راس فتنه انگیزی ها دانستید و این کشور را مسبب دامن زدن یه شورش های خیابانی خواندید … وَ دهها گفته نغز دیگر شما!! // * *نکته جالب و بسیار تامل برانگیز دیگر برای من در این تصویر پوششِ ظاهریِ همسر مکرمه شماست!! بله، صد البته این امریست شخصی و خصوصی و ربطی هم به این حقیر پیدا نمی کند!…اما تنها پرسشی برای این ذهنِ بیش کنجکاو پیش آمد و آن اینکه: آیا مردان غریبه انگلیسی “محرم تر” از مردان هم خونِ ایرانی بودند که بانو در موطن خویش به توصیه شما و امثال شما از “حجاب برتر” (!) استفاده می کنند و از همگان رو میگیرند اما در این بلاد کفر و استعمار به روسری سبک بسنده می کنند؟! شایدم به قولی مردان انگیسی “نا مرد”تر و حلالند!!**// شما را که نمی دانم ، اما شامه من پر شد از بوی “ریا” ،”تظاهر”، “استحمار” و “تحمیق”! اینجاست که این بیت درّین وصف الحال این روزگارانِ ماست : واعظان کاین جلوه در “محراب و منبر” میکنند, چون به “خلوت” میروند آن کار دیگر میکنند!


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 12:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دو رکعت تجاوز جنسی میکنم قربت الی الله!:



گيرم كه بر پهنه‌ي اين بام، بنشسته در كمين پرنده‌اي
پرواز را علامت ممنوع مي‌زنيد
با جوجه‌هاي نشسته در آشيانه چه مي‌كنيد؟


اگرچه تجاوز جنسی به زندانیان و بازداشت شدگان موضوع تازه‌ای نیست ولی اینکه از آن بعنوان خرد کردن شخصیت زندانی و اعتراف گیری استفاده شود و تبدیل به یک شیوه و راهکار مقابله با مخالفین گردد واقعا یک مصیبت است.
قتل و جرم و جنایت در همه جا هست و ممکن است از هر آدم عادی و معمولی سر بزند ولی تاریخ گواه آن است که قتل و جرم و جنایتی که به نام مذهب و برای خشنودی خدا صورت میگیرد بسیار هولناکتر و وحشیانه‌تر است. این است که در نامه آقای کروبی به این نکته اشاره شده که به زندانیان چه مرد و چه زن٬ بصورت جمعی آنچنان تچاوز میشود بطوریکه پارگی اندام تحتانی آنها را در پی داشته است.
فکر نکنید آن موجودات انسان‌نمایی که مرتکب چنین جنایت‌هایی میشوند از کره مریخ آمده‌اند و یا مثلا اعضای حزب‌الله لبنان و حماس و یا سربازان روسی هستند که اینچنین وحشیانه با هموطنان ما رفتار میکنند. خیر اینها همان برادران پاسدار خودمان هستند. همان‌هایی که یک من ریش دارند و شبهای جمعه دعای کمیل‌شان ترک نمیشود و روزهای جمعه در دعای ندبه آنچنان در فراق «آقا» گریه میکنند که صورتشان از شدت اشک خیس میشود. اینها همان کسانی هستند که موقع مواجهه با یک خانم بدحجاب که مثلا روسری‌اش کمی از حد استاندارد عقب‌تر رفته فورا سرشان را به زیر می‌اندازند و استغفرالله و اتوبو الیه میگویند. کسانی مرتکب این تجاوز شده‌اند که در ماه رمضان روزه میگیرند و در شبهای احیا به درگاه خدا ضجه میزنند. البته نمی‌خواهم بگویم هرکس روزه بگیرد حتما دست به چنین جنایاتی میزند . نه منظورم این است که آنگاه که مذهب و شرع و رضای خدا و نماینده خدا پشت یک جنایت قرار میگیرد٬ شدت جنایت هولناکتر و وحشیانه‌تر است.
اینها از شگفتی تاریخ و اعجاز تداخل دین در سیاست و قدرت است. بدون شک بزرگان و رهبران این جنایت پیشه‌ها به آنها چراغ سبز میدهند که اگرچه زنا و لواط و قتل از گناهان کبیره اند ولی آنجا که پای حفظ نظام اسلام و ولایت فقیه به میان می‌آید همه این کارها بر شما حلال و بلکه واجب هم میشود. لابد به اینها گفته‌اند: بگیرید این فلان فلان شده‌ها را چنان ترتیب شان را بدهید که از خجالت نتوانند از خانه بیرون بیایند و دیگر هوس تظاهرات و اعتراض به مقام شامخ ولایت را نکنند. حسابی بزنید٬ بکشید تا نظام پایدار بماند.


مجری صدای آمریکا هنگام مصاحبه تلفنی با یکی از بازداشتیان مورد تجاوز:




گرگها خوب بدانند در این ایل غریب / گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند / توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان / دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

خس و خاشاک






 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 12:35 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


جزئیات تازه‌ای درباره‌ی نحوه‌ی شهادت امیر جوادی لنگرودی




 

نوشته شده توسط 21 در سه شنبه 6 مرداد1388 ساعت 3:53 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مرگ

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود

هراس من , باری , همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از آزادی آدمی

افزون باشد....


 

نوشته شده توسط 21 در یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت 3:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک نامه

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


یک نامه 
خیلی‌ وقت بود می‌خواستم برات نامه بدم، ولی‌ فکر می‌کردم، تو اینقد در امور معنوی و خدایی غرق هستی که نخواستم وقتت را بگیرم. اما این بار، دل رو زدم به دریا و شروع به نوشتن کردم.
بهت تبریک میگم که بالاخره پیروز شدی، جنگ سختی بود مگه نه؟
من واقعا بهت تبریک میگم، خیلی‌ خوب صدای مردم رو خفه کردی! دیگه پررو شده بودند، دلشون آزادی می‌خواست! خوب حقشون رو کف دستشون گذاشتی!
وقتی‌ دیدم چه جوری عناصر بیگانه مثل ندا رو از خاک وطن پاک کردی، تو دلم بهت آفرین گفتم! و بیشتر مطمئن شدم که جات تو بهشته!
راستی‌ شب‌ها خوب خوابت میبره؟
کابوس دانشجوهای کشته شدهٔ اغتشاشگر رو که نمیبینی؟
البته آدمی‌ مثل تو ، چون خودش بهشتیه، فقط خواب حوری میبینه و بس!اون دانشجوها که مردن الان ته جهنم هستند!
راستی‌ نماز ظهر رو که خوندی؟
یادت نرفته باشه؟ نماز شما حتما قبوله! چون سر به سجدهی میذاری، که خاکش آغشته به خون اغتشاشگر‌ها است!
هنوز خون به اندازهٔ کافی‌ از کشتار‌های این مدت، واسه وضو داری!
من که به تو غبطه میخورم، که اینقدر پاکی، و اینقدر بزرگی که برادر‌های بسیجی‌ ما، که اونها هم مثل تو بهشتی هستند، حاضرند واسه تو، هر کاری بکنند. از ضرب و شتم مردم گستاخ تا کشتن عوامل فساد!ای کاش همهٔ رئیس جمهور ها، مثل تو عادل بودند!‌ای کاش اوباما و بقیه، از تو مردم داری رو یاد بگیرند!واقعا تو خدای سیاست و مذهب هستی!
میدونی من خانواده ای رو می شناسم که کافر و خائن هستند! البته قبلا خیلی‌ مذهبی‌ بودند, از اون موقعی که فهمیدن، شما با نماز و روزه و ریش و … هستید و جاتون تو بهشته! دیگه نه نماز میخونند، نه ریش میزارند، و نه روزه خواهند گرفت! یه چیزی بگم بین خودمون باشه، شهر پر شده از اینجور همسایه‌ها که همه خائن و آشوب گر هستند، ولی‌ من می‌دونم که تو از عهدهٔ همشون بر میای!
راستی‌ در پیوست آدرس این خانواده ها رو مینوسیم، که انها رو هم به راه راست هدایت کنی!وای که چقدر دل مهربونی داری!وای که چقدر تو خوبی!
وای که چقدر پاک و منزه هستی!تو یک بهشتی‌ هستی!
ولی‌ ولی‌ ولی
‌تو برو به بهشت
من در جهنم راحترم! 

صورت یک دانشجوی دانشگاه تهران 


 

نوشته شده توسط 21 در چهارشنبه 10 تیر1388 ساعت 3:37 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آیت‌الله العظمی یوسف صانعی: رای دادن به کسی که دروغ بگوید گناه است

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟



من آدم مذهبی نیستم ولی حقیقتاً حرف هایی که ایشون زد به دل بنده نشست و گفتم خبرش رو اینجا بزارم چون برای همه دوسنتنش لازمه. آیت‌الله العظمی یوسف صانعی، مرجع تقلید، پنجشنبه شب در حسینه دارالزهرا (س) در ولنجک با تاکید بر حضور همگان در پای صندوق‌های رای گفت: من در هیچ اطلاعیه‌ای راجع به انتخابات قبل این را نگفته بودم اما امروز و برای این انتخابات اعلام می‌کنم که حضور مردم پای صندوق‌های رای لازم عقلی است.
صانعی در این مراسم با انتقاد از دروغگویی برخی حاکمان، دروغ را بزرگ‌ترین گناه دانست و گفت: اگر کسی بخواهد دروغ بگوید رای دادن به او گناه است؛ چون او با دروغ گفتن به یک ملت خیانت می‌کند. باید پای صندوق‌های رای برویم و کسی را انتخاب کنیم که اساس کارش بر صدق و راستی است.
این مرجع تقلید با بیان اینکه دروغ قدرتمندان، گناهی است که خدا نمی‌بخشد چون از طرف یک ملت دروغ گفته می‌شود و در صورتی که تمام آن ملت آن را ببخشند خدا نیز آن را خواهد بخشید ادامه داد: دروغ، انحراف می‌آورد و دروغ قدرتمندان جامعه را به دروغ می‌کشاند. اساس نباید بر تملق و دروغگویی باشد و اینکه قوم و خویش خود را به قدرت برسانیم، بی‌توجهی به اسلام است.
صانعی بیان کرد: حالا که آقایان مصلحت نمی‌دانند این سخنان از صداوسیما پخش شود مانند دوران انقلاب که اطلاعیه‌ها توسط مردم پخش می‌شد، باید این سخنان را بنویسید و تکثیر کنید و به روستاها ببرید. روزنامه‌هایی که این سخنان را می‌نویسند تکثیر کنند و در میان مردم پخش کنند.
این مرجع تقلید با بیان خاطراتی از امام (ره) گفت: امام(ره)، وقتی در دهه اول انقلاب می‌خواستند نان را گران کنند، از مسوولان توضیح خواسته بودند که مسوولان نیز توجیه مسوولان امروز را آورده بودند که اغنیا و ثروتمندان نباید از نان ارزان استفاده کنند که امام (ره) نیز در پاسخ جمله‌ای شبیه این فرموده بودند که بگذارید اغنیا این‌بار میهمان سفره فقرا باشند. ببینید این دید چیست و کسانی که امروز می‌گویند آب و برق باید گران شود و مثلا اگر کسی 150 متر خانه دارد باید گران‌تر پول آب و برق بدهد، چیست؟
وی با بیان اینکه امام (ره) بی‌حساب و کتاب کسی را ارج نمی‌گذاشتند و همیشه دقیق و ظریف بودند بیان کرد: کسانی که آن زمان برای انقلاب کاری نکردند، نیایند سر سفره انقلاب بنشینند و کاری نکنند که یاران امام (ره) در فشار قرار بگیرند. کسانی که تا دیروز عرفان امام (ره) را زیر سوال می‌بردند، امروز به دنبال عوام فریبی هستند و خود را استاد عرفان می‌نامند.
صانعی در بخشی دیگر از سخنان خود با انتقاد از برخی سیاست‌های گداپرورانه گفت: امام (ره) همواره بر حفظ عزت و شرافت انسان‌ها تاکید داشت. من در دوران طلبگی به یاد دارم که یک بار گدایی از امام (ره) مقدار کمی پول خواست که با وجود اصرار فراوان، امام (ره) گفتند من چنین پولی ندارم که به شما بدهم. وقتی گدا به او گفت که در آخرت جلوی او را خواهد گرفت، امام گفت اینجا رهایم کن و آنجا جلوی من را بگیر. گدا با سماجت داخل بیت امام (ره) آمد و گفت که زمانی الاغی داشته و با آن کار می‌کرد اما آن را فروخته و دیگر نمی‌تواند کاسبی کند. امام (ره) فردی را مامور کرد که برای او الاغی تهیه کند که گدا با طعنه گفت: شما یک مقدار پول ندارید که به من بدهید چگونه می‌خواهید برای من الاغ تهیه کنید که امام (ره) گفت: من پول برای دادن به گدا ندارم اما می‌توانم پول دهم که الاغی تهیه کنی. آن فرد خوشحال از آن جا رفت در حالی که دیگر گدایی نکرد.
وی در بخشی از سخنانش با تاکید بر حقوق زنان گفت: من خوشحالم که یکی از کاندیداها در برنامه‌های خود به همراه همسرش می‌رود این کار خیلی خوبی است.
صانعی تاکید کرد که هنر بسیار ارزش دارد؛ از خط نویسی تا موسیقی.
صانعی در بخشی از سخنانش با خنده گفت: ما از مرحوم توسلی یاد گرفته‌ایم که جوش نزنیم. من حرفم را می‌زنم اما جوش نمی‌زنم.
وی با تعریف از شال سبز سیدها بیان کرد: شال سبز در فرهنگ ما ارزش بسیاری دارد و نماد افتخار ارتباط با اهل بیت (ع) است.
وی در این مراسم با بیان اینکه «حضرت زهرا (س) مظلوم است و باید به ایرانیان تبریک گفت که عشق حضرت زهرا (س) را در دل‌هایشان پرورش داده‌اند»، افزود: برخلاف سایر ائمه، درباره حضرت زهرا (س) از امامان هیچ زیارت‌نامه‌ای نرسیده است زیرا قرار بود زیارت نامه‌ای، صادر و در آن مظالم جنایتکاران به آن حضرت ذکر ‌شود و چون حضرت زهرا (س) با اصل شجره خبیثه درگیر شده بود، زیارت‌نامه این حضرت چیزی از آنها باقی نمی‌گذاشت. حضرت زهرا (س) همه ستمگران تاریخ را رسوا کرد.
این مرجع تقلید در ادامه گفت: علت حرام شدن زکات بر بنی‌هاشم، این بود که خداوند نمی‌خواست خویشاوندان پیامبر (ص)، مسوول جمع‌آوری زکات شوند و حضرت امام (ره) در حکومت خود به حکومت پیامبر(ص) تاسی کرد و اجازه نداد خویشاوندانش وارد حکومت شوند.


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 6:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


درد دلهای یک جوان با کاندیداهای انتخابات

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد

نخست روی سخنم با شماست چون شما در حال حاضر علاوه بر کاندیدای دوره ی آتی، این مقام را نیز دارا می باشید، پس احترام شما بر همگان واجب است. از همین روی هیچگونه اتهامی را متوجه شما نمی سازم اما سوالاتی در ذهن بنده و خیلی از هموطنان وجود دارد که بهتر است به منظور شفاف سازی، شما نیز صادقانه پاسخگو باشید.

1- کاهش %40 قیمت مسکن نتیجه ی سیاست های دولت شما بود یا اینکه عواملی همچون تأثیر عملی و روانی بحران اقتصاد جهانی، مسدود نمودن منابع بانکی و ...

2- تا کنون به طور حقیقی چه تعداد واحد ازمسکن مهر تحویل متقاضیان شده است؟

3- آیا به راستی دولت های پیشین هیچ نقشی در افزایش تولید ظرفیت محصولات پتروشیمی، آلومینیوم و سیمان نداشته اند و این افزایش تنها به عملکرد دولت شما مرتبط است؟

4- چرا در سال چهارم ریاست جمهوری شما تورم به حدود %25 رسید. در صورتیکه حتی با فرض وجود مشکلاتی از جانب دولتهای پیشین این روند باید سیر نزولی را طی کند؟

5- عملکرد اطرافیان خود را چگونه ارزیابی می کنید؟ انصافاً اگر در دولتهای پیشین شخصی همچون آقای مشائی در دولت بود، آیا بازهم اینقدر مماشات صورت می گرفت؟

6- نظر شفاف شما درباره ثروت آقای محصولی و علی آبادی چیست؟

7- آیا واقعاً تمام موفقیتهای پرونده ی هسته ای متعلق به دولت شماست و دولتهای پیشین در رابطه با این قضیه تماماً سرسپرده بوده اند که جز خواری و ذلت هیچ برای این ملت و مملکت نداشته اند؟

8- واقعاً درآمد نفت 140 دلاری چه تأثیری بر زندگی مردم ایران داشته است؟

9- "امام زمان (عج) مدیریت جهان را بر عهده دارد" آقای دکتر این جمله شماست

    چه توجیحی برای این حرف وجود دارد؟  شما منتخب امام زمانید؟

    آقای دکتر پارچه سبز به نیزه کردن بهتر از قرآن و مقدسات است.


حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی

در وهله ی نخست حرکت انتخاباتی شما بسیار تأثیر گذار بود. همکاری با افرادی همچون کرباسچی، مهاجرانی، نجفی و ... انصافاً بسیار تأثیر گذار بود. اما نکته ی جالب اینجاست که با وجود این همه افراد کارآمد در کنار جنابعالی هنوز برنامه ای قابل توجه در باب مسائل اقتصادی و سایر مسائل روز از جانب ستاد شما بیان نشده است و تنها ادعای شما طرح پرداخت نقدی است که در دوره ی پیشین هم یکی از عوامل تأثیر گذار در آرای شما بود.

تا امروز شما بیشتر بر مشکلات روز جامعه تاکید کرده اید که تقریباً حتی پائین ترین طبقات اقشار نیز از آن آگاهی دارند، اما هیچ راه حل شفا بخشی ارائه نداده اید.

نکته مهم درباره ی طرح سهامی شدن شرکت نفت و پرداخت 70 هزار تومان ماهانه به هر ایرانی نیز یک اشکال بسیار بزرگ دارد و آنهم چیزی نیست جز همان ضرب المثل معروف که می گوید« به جای ماهی، به من ماهیگیری یاد بده»
فرض بر اینکه شما بتوانید ماهی 70 هزار تومان به هر ایرانی بدهید، آیا تمام مشکلات ما اعم از اشتغال، تورم، پائین بودن ارزش پول ملی، نظام بانکی و خصوصی سازی حل می شود؟ آیا غیر از این است که خود این طرح شما باعث ایجاد تورم و تضعیف هر چه بیشتر پول ملی خواهد شد؟

عجیب است که این طرح از جانب شخصی مطرح می شود که خود مدعی برنامه مداری و عملگرایی است و از همین روی افرادی صاحب نام را در اطراف خود جمع نموده که درظاهر به نظر می رسد این افراد برای تدوین برنامه هایی هر چه کارآمد تر و همینطور عملگرایی پر صلابت گرد هم آمده اند اما متأسفانه در باطن شما همچنان می خواهید بر موج احساسات عموم مردم سوار شوید و جالب تر اینکه تنها تفاوت شما در طول 4 سال گذشته 20 هزار تومان است چون در دوره ی قبل شما وعده ی 50 هزار تومان داده بودید و امروز 70 هزار تومان!!

جناب آقای مهندس میر حسین موسوی

شناخت آنچنانی از شما ندارم اما تنها از پدر و مادر شنیده ام که در زمان تصدی پست نخست وزیر توسط شما مردم از رفاه بیشتری برخوردار بوده اند. در اینجا تنها یک افسوس برای من باقی می ماند و آن اینکه ای کاش صادقانه توضیح می دادید که چرا در طول دوره های پیشین انتخابات ریاست جمهوری که بسیاری از احزاب اصرار بر کاندیدا شدن شما داشتند، نپذیرفتید اما امروز در حالیکه سید محمد خاتمی وارد میدان شده بود شما عزم آمدن کردید؟

آخرین نکته هم اینکه در گفتگوی اولیه شما در تلویزیون، هیچ برنامه ای برای اداره کشور مطرح نشد و تنها بیان مشکلات روز بود.

جناب آقای دکتر محسن رضایی

جناب محسن رضایی می خواهم صادقانه با شما صحبت کنم اما می ترسم از اتهام جانبداری. به طور قطع شما تا کنون تنها کاندیدایی هستید که برنامه مدارانه حرکت کرده اید و به دور از جنجالهای رایج حتی از توزیع اقلام انتخاباتی در میان ستادهای خود در سراسر کشور اجتناب کرده اید و یا اینکه بر خلاف بعضی ها که چهره های شاخص را در کنار خود گردم هم می آورند شما افراد صاحب برنامه و کارشناس را همچون داود دانش جعفری و عماد افروغ به کنار خود خوانده اید که کمتر چهره هستند.

خیلی ها شما را به خاطر سفر فرزندان خود به آمریکا و انجام مصاحبه های آنچنانی مورد مواخذه قرار می دهند اما به نظر من هیچ اشکالی ندارد چون تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده که فرزند شما اولین آقازاده ی متخلف نیست و قطعاً آخری هم نخواهد بود و شاید اگر شما در سالهای گذشته کمی بیشتر برای ارتباط اصولی با خانواده وقت می گذاشتید این مسئله پیش نمی آمد ولی الاایحال سفر به آمریکا و انجام مصاحبه به هیچ وجه بدتر از اختلاس از بیت المال نیست.

اما یک جای افسوس نیز برای شما باقی است و آن اینکه چرا تحت قالب یک حزب مواضع خود را در طول سال مطرح نمی کنید و تنها در ایام انتخابات قدم به میدان می گذارید. در پایان هم لازم به ذکر است که شما را به خاطر سالها حضور در جبهه های دفاع مقدس و همراهی با مردان آسمانی همچون باقری، کاظمی، جهان آرا و ... تقدیر نموده و تقدیر بیشتر من از آن جهت است که به احترام همین مردان آسمانی از چاپ پوستر و بروشور خودداری کرده اید.

روحیه ی نظامی شما را نیز نه تنها ایراد به حساب نیاورده بلکه کارگشای نظامی می دانم که متأسفانه بیشتر امور به جای ضابطه از کانال رابطه حل و فصل می شود.


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 6:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک داستان زیبا و آموزنده مدیریتی

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


یک داستان زیبا و آموزنده مدیریتی


روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت . او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود . با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار ميکرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر ميآراست و به او از بهترينها هديه ميکرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست ميداشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي ميکرد. اما هميشه ميترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه ميشد، فقط به او اعتماد ميکرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک ميکرد. همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست ميداشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع ميشد .
روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود ميگفت "من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام."
بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "به هيچ وجه!" و در حالي که چيز ديگري ميگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد." قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد. بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت "من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من ميآيي؟ او گفت "متأسفم ، در اين مورد نميتوانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم". جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران کرد. ناگهان صدايي او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نميکند به کجا روي، با تو ميآيم." پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه ميکردم .
در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينکه تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها ميگذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميکند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين کاري که ميتوانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند. همسر اول ما عملكرد ما است . اغلب به دنبال ثروت ، قدرت و خوشي از آن غفلت مينماييم. در صورتيکه تنها کسي است که همه جا همراهمان است .


 

نوشته شده توسط 21 در چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت 11:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نامه ی چارلی چاپلین به دخترش

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


ژرالدین ! دخترم،

 

اینجا شب است… یک شب نوئل؛ در قلعه ی کوچک من همه ی این سپاهیان بی سلاح خفته اند، نه تنها برادر و خواهر تو ، حتی مادرت.

 

به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم خود را به این اتاق کوچک نیمه روشن ، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم .

 

من از تو بس دورم ، خیلی دور… اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو از چشم خانه ی من دور شود؛

 

تصویر تو آنجا روی میز هم هست ،تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست .

 

اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی صحنه ی پر شکوه شانزه لیزه می رقصی ؛ این را می دانم، و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم، و در این ظلمات زمستانی برق ستارگان چشمانت را می بینم . شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پرشکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده، شاهزاده خانم باش و برقص ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه ی تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت آورده اند ، ترا فرصت هشیاری داد .

 

در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم ژرالدین! من چارلی چاپلین هستم ! وقتی بچه بودی شبهای دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم : قصه ی زیبای خفته در جنگل،قصه ی اژدهای بیدار در صحرا ، خواب که به چشمانم می آمد طعنه اش می زدم و می گفتم: برو! من در رویای دخترم خفته ام ، رویا می دیدم ژرالدین، رویا…رویای فردای تو ، رویای امروز تو.

 

دختری می دیدم به روی صحنه ، فرشته ای می دیدم به روی آسمان که می رقصید، و می شنیدم تماشا گران را که می گفتند: دختره را می بینی ؟ این دختر همان دلقک پیره! اسمش یاد ته؟ … چارلی!

 

آری ، من چارلی هستم ،من دلقک پیری بیش نیستم . امروز نوبت توست، برقص!

 

من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقصها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو، اما گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ! زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را،که با شکم گرسنه و پاهایی که ازبینوایی می لرزند و می رقصند. من یکی از اینان بودم ژرالدین!

 

در آن شب های افسانه ای ِ کودکی ، که تو با لالایی قصه های من به خواب می رفتی، من باز بیدار می ماندم، در چهره ی تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم و از خود می پرسیدم:چارلی! آیا این بچه گربه هرگز تو را خواهد شناخت؟

 

تو مرا نمی شناسی ژرالدین. در آن شب های دور، بس قصه ها با تو گفتم، اما، قصه ی خود را هرگز نگفتم. این هم داستانی شنیدنی است: داستان آن دلقک پیری که در پست ترین محلات لندن، آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است.

 

من طعم گرسنگی را چشیده ام . من درد بی خانمانی کشیده ام و از این ها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه ی صدقه ی رهگذر خود خواهی، آن را می خشکاند، احساس کرده ام . با این همه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند، نباید حرفی زد. داستان من به کار تو نمی آید، از تو حرف بزنیم! به دنبال نام تو نام من است. چاپلین! با همین نام چهل سال، بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنان خود گریستم.

 

ژرالدین! در دنیایی که زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست.نیمه شب، هنگامی که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن تحسین کننده گان ثروتمند را یکسره فراموش کن .

 

حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند بپرس .حال زنش را هم بپرس …و اگر آبستن بود و پولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار به نماینده خودم در بانک پاریس دستور داده ام فقط این نوع خرج های تو را بی چون و چرا قبول کند اما برای خرج های دیگرت باید صورت حساب بفرستی .

 

گاه به گاه با اتوبوس شهر را بگرد، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:

 

من هم یکی از آنان هستم ! تو یکی از آنها هستی دخترم ، نه بیشتر !

 

هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، دو پای او را می شکند . وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران رقص خویش بدانی همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا گهواره بهاری کولیها بوده است . در آنجا رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید، زیبا تر از تو،چالاک تر از تو و مغرور تراز تو!

 

آنجا از نور نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. تنها نور افکن کولیها نور ماه است! نگاه کن ! خوب نگاه کن! آیا بهتر از تو نمی رقصند؟

 

اعتراف کن دخترم! همیشه کسی هست که بهتر از تو باشد ؛ و این را بدان که در خانواده چاپلین هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا گدای کنار رود سن ناسزایی بگوید!

 

من خواهم مرد و تو خواهی زیست. امید من آنست که تو هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم ، هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر؛ اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خودت بگو : سومین سکه مال من نیست، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستجویی لازم نیست، این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت.

 

اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ، برای آنست که از نیروی افسون این فرزندان شیطان خوب آگاهم . من زمانی دراز در سیرک زیسته ام ؛همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می رفتند، نگران بوده ام .

 

اما این حقیقت را با تو میگویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار، بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار سقوط می کنند.

 

شاید که شبی، درخشش گرانبها ترین الماس این جهان ترا بفریبد، آن شب این الماس ریسمان نا استوار تو خواهد بود ! آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند!

 

دل به زر و زیور مبند، زیرا بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه ،این الماس برای همه می درخشد.

 

برهنگی بیماری عصر ماست! و من پیرمرد م و شاید حرفهای خنده دار می زنم، اما بد نیست اندیشه تو در این مورد مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی! نترس! ده سال ترا پیر نخواهد کرد. به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره ی لختی ها می شود!

 

می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانی با یکدیگر داشته اند. با من ، با اندیشه های من بجنگ . دخترم ؛ من از کودکان مطیع خوشم نمی آید! با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند میخواهم یک امید به خودم بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه. امیدوارم معجزه ای رخ دهد تا تو آنچه من براستی می خواستم بگویم دریافته باشی.

 

چارلی دیگر پیر شده است ژرالدین! دیر یا زود باید به جای آن جامه های نمایش ، روزی هم جامه عزا بپوشی و بر سر مزار من بیایی.

 

حاضر به زحمت تو نیستم ، تنها گهگاهی چهره ی خود را در آینه نگاه کن ، آنجا مرا نیز خواهی دید! خون من در رگهای توست.

 

امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را فراموش نکنی . من فرشته نبودم ، اما تلاش کردم انسان باشم! تو نیز تلاش کن. رویت را می بوسم .

 

سوئیس - دومین ساعت از ۸۷۶۰ ساعت ِ سال ۱۹۶۴


 

نوشته شده توسط 21 در دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 10:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تعیین شخصیت شما با استفاده از تاریخ تولد!!!

در صورتیكه تاریخ تولد شما در:33.gif


اول فروردین ماه باشد سیاه هستید.
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.
بین یكم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاكستری است.
بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید.
بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.
بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید.
بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید.
بین 23 مرداد تا یكم شهریور باشد شما سبز هستید.
بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید.
بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما كبود رنگ هستید.
بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید.
متولدین یكم مهر ماه زیتونی هستند.
بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید.
بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید.
بین 22 مهر ماه تا یكم آبان ماه شما نقره ای هستید.
بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستید.
بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است.
بین یكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید.
متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند.
بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید.
بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید.
بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید.
بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید.
بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید.
بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودی رنگ هستید.
بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید.



************ ********


قرمز

 


با نمك و دوستداشتنی، مشكل پسند اما همیشه عاشق��.و
اینطور بنظر میرسد كه مورد محبت نیز باشید. با روحیه و
بشاش اما در همان زمان میتوانید بد اخلاق هم شوید
قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد كنید و این
همان عشقی است كه میتواند در راهی كه در پیش دارید
همراهتان باشد
آدمهایی را كه راحت صحبت میكنند دوست دارید این آدمها
باعث میشوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید.


شیری رنگ

 


اهل رقابت و بازی دوست. دوست ندارد ببازد
ولی همیشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت
خود را بیرون بگذرانید، با دقت عشقتان را انتخاب میكنید
و بسادگی عاشق نمی شوید اما وقتی او را یافتید تا مدتهای
طولانی دوستش خواهید داشت.


نیلی

 


شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در
انتخاب عشق دارید. هر راه حلی را با دقت و تفكر انتخاب
می كنید و بسیار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه میشوید
دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید
پیدا كنید.
 


خاكستری

 


جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی كنید
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار می سازید. اما ضمنا
میتوانید خودخواه هم باشید. می خواهید مورد توجه باشید و
نمی خواهید بطور نا برابر با شما برخورد شود. میتوانید
روز مردم را روشن كنید. شما میدانید در زمان مناسب چه
بگویید و خوش اخلاق هستید.


سبز

 


خیلی خوب با افراد تازه كنار می آیید. در واقع آدم
خجالتی ای نیستی اما گاهی اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسیب می رسانید. دوست دارید تا مورد توجه و علاقه كسی
باشید كه دوستش دارید ولی اغلب تنهایید و به انتظار فرد
مورد نظرت می مانید.


طلائی

 


شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم
بشاشی هستید و زیاد بیرون میروید. بسیار سخت میتوانی فرد
مورد نظرت را پیدا كنی اما وقتی او را یافتی تا سالیان
متمادی دوباره عاشق نمی شوی.


صورتی

 


شما همواره در تلاشید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست
دارید به سایرین كمك كنید. اما بسادگی قانع نمی شوی.
دارای افكاری منفی هستید و در جستجوی عشقی شورانگیز
مانند آنچه در قصه هاست هستید.


زرد

 


شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم ،
و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتتان هستید. شما خوب تصمیم
میگیرید و انتخاب درستی در زمان مناسب می گیرید. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر می برید.


خرمائی

 


باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز
را مطابق میل خود كنید كه گاهی میتواند بدلیل عدم توجه
به نظر دیگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستید. وقتی فرد مورد نظرتان را یافتید برایتان دشوار
است فرد بهتری پیدا كنید.


نارنجی

 


در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه
با مردم رفتار كنید. همواره اهدافی برای دستیابی به آنها
دارید و حقیقتا برای رسیدن به آنها تلاش میكنید ، فردی
آماده رقابت هستید. دوستانتان برایت بسیار مهم هستند و
قدر آنچه را كه دارید میدانید، گاهی اوقات واكنشتان
زیادی شدید است و علت آن نیز احساساتی بودنتان است.


ارغوانی

 


اسرار آمیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و آسان
نظرتان جلب میشود. روزتان با توجه به خلقتان میتواند
غمگین یا خوش باشد. بین دوستان محبوب هستید اما میتوانید
دست به عمل احمقانه ای نیز بزنید ، بسادگی امور را
فراموش میكنید. بدنبال شخصی هستید كه قابل اعتماد باشد.


لیموئی

 


آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت
می ورزید و در مورد چیزهای كوچك اعتراض میكنید، نمی
توانید به یك كار بچسبید اما دارای شخصیتی هستید كه
اعتماد و علاقه همه را جلب میكند.


نقره ای

 


خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را
بیازمایید. علاقه دارید خود سازی كنید و بسادگی می
آموزید، براحتی میتوان با شما صحبت كرد و شما نصایح خوبی
میدهید. وقتی موضوع دوستی است متوجه میشوید نمی توان به
كسی اعتماد كرد، اما وقتی دوستان واقعی خود را یافتید تا
پایان عمر به آنها اعتماد میكنید.
 


سیاه

 

شما یك مبارز هستید و دارای انگیزه اید. اما تغییر در
زندگی را نمی پسندید. زمانی كه تصمیمی گرفتید، روی
تصمیمتان تا مدتها پای می فشارید. زندگی عشقی شما نیز
توام با مبارزه است و مثل همه نیست.


زیتونی

 


شما روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و
دوستانید. خشونت را نمی پسندید و میدانید چه چیزی درست
است. شما مهربان و بشاش هستید اما بسادگی به مردم حسادت
نورزید.


قهوه ای

 


فعال و ورزشكارید ، برای دیگران مشكل است كه به
شما نزدیك شوند. زمانی كه متوجه میشوید نمی توانید به
چیزی كه میخواهید دستیابید ،‌ بسادگی تسلیم شده آنرا رها
میكنید.


آبی

 


اتكا به نفس كمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند
هستید و دوست دارید عاشق شوید ، اما میگذارید عشقتان از
دستتان برود چون در این مورد از مغزتان فرمان میگیرید نه
از قلبتان.


سرمه ای

 


شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه
چیز دارای احساسی قوی هستید و خیلی زود گیج میشوید
زمانی كه از دست شخص یا اشخاصی عصبانی می شوید برایتان
مشكل است آنها را ببخشید.
 


سفید

 


شما آرزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید
نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید اما همه
این حالت شما را دوست دارند.


كبود

 


احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میكند اغلب تنها
هستید ، مسافرت را دوست دارید. انسان صادقی هستید ولی
حرف مردم را زود باور میكنید. یافتن عشق برای شما سخت
است و گمگشته عشق هستید


 

نوشته شده توسط 21 در سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت 3:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


این عکسها اشک هزاران نفر را ریخت

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


بعد از اینکه متوجه میشه شکارش باردار بوده، اول بچه رو نجات میده، بعد هم یحتمل از ناراحتی بخاطر این کارش دق کرده ومرده،

اینا حیوان هستن اما ما ها که آدمیم اینقدر راحت آدم میکشیم و این همه کار میکنیم که ماشاالله افتخار هم میکنیم.

Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh Group !


Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh   Group  !

Iran Eshgh Group !


 

نوشته شده توسط 21 در سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت 3:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دانشجوی خوب، دانشجوی مرده است!.

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


در هفته گذشته برادران ارزشی که نمی‌دانستند چگونه بحران درست کنند، تصمیم گرفتند بروند سراغ شرترین دانشگاه و شهدای گمنام را دفن کردند آنجا، تاییدیه مقام معظم رهبری را هم گرفتند.

نتیجه اخلاقی: برادران شرور اس.اس. بسیج دانشجویی و غیره پسرخاله‌های معظم ‌له محسوب می‌شوند.

بعد هم گروهی نسبتا اندکی و چند هزار نفری از دانشجویان بدون توجه به حکم حکومتی به این کار اعتراض کردند و پای اعتراض خود هم ایستاند! همین مساله نشان داد که هیچ ارتباطی با اصلاح‌طلبان و خاتمی هم نداشتند.

نیروهای انتظامی و امنیتی هم که متوجه شدند این گروه نسبتا کافر عدم معتقد به ولایت فقیه به این راحتی‌های به راه راست هدایت نمی‌شوند.، زدند فعالان دانشجویی که در خانه‌هایشان نشسته بودند و از ماجرا بی خبر بودند را دستگیر کردند تا مشت محکمی به دهان اجانب بزنند.

بعد هم ریختند دانشجویان را اندکی مورد مهرورزی قرار دادند که احتمال دارد تعدادی کنار شهدای گمنام به آرامش ابدی دست یابند.

گروهی از دانشجویان هم از ستاد خاتمی درخواست حمایت کردند که تاج‌زاده گفت تا وقتی از خاتمی حمایت نکرده‌اید، آش همان است و کاسه همان، عین ۱۸ تیر. البته دانشجویان مضروب و کتکت خورده ۱۸ تیر حمای خاتمی بودند، ولی آن سال خاتمی فرصت حمایت از آنها را نداشت چون کمرش درد گرفت و نتوانست برای دلجویی از دانشجویان به کوی دانشگاه برود.

کلا بعضی از این دانشجوها انتظارهای بیخود ،زیاد دارند!

وزارت آموزش عالی اعلام کرد از این به بعد بخشی از کلاس‌ها را در اوین و بخشی را در گورستان خاوران برگزار می‌کند. لازم به ذکر است که با عنایت به زندانی شدن روزافزون دانشجوها، احتمالا تعداد ایشان در اوین بیشتر از دانشگها خواهد بود، استادهای غیر خودی هم که دیر یا زود اوینی خواهند شد که مشکل کاملا حل است.

عده ای از دانشجویان خوب هم که خواهی نخواهی سر از خاوران در خواهند آورد. دانشجوی خوب، دانشجوی مرده است.

فعلا واحد مهندسی وزارت علوم درحال بررسی تبدیل دانشگاه‌ها به قبرستان است که از حمایت مقام معظم هم شدیدا برخوردارند.

محمد مجتهد شبستری، روحانی فعلی که معتقد بود آخوند شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل و تصمیم گرفت لباس روحانیت را به همین دلیل درآورد، گفت که ولایت فقیه، کمی تا قسمتی ابری و در بعضی نقاط بارانی، شرک آور است.

اصولا خروج از لباس روحانیت مثل خروج از مافیا می‌ماند که جان‌تان را می‌گذارید کف دست. حالا ایشان که مدعی آدم بودن هم شده‌اند! یعنی بقیه آدم نبوده‌اند؟ آنوقت هم می‌گویند ولایت فقیه شرک آور است؟

اصولا هر چیزی علیه پرستش ولی مطلقه گفته شود خودش شرک آور است و قرار است ستاد تفتیش عقاید حوزه علمیه که در واتیکان آموزش دیده اندکی آقای مجتهد شبستری را مورد بررسی کامل قرار دهد.

ظاهرا پاپ در قرون وسطی برای خودش ولی فقیه کاتولیک‌ها بوده که از ذکر دیگر مشابهت‌ها در این برنامه شدیدا خودداری می‌کنیم(گفته می‌شود انگشت شست پای پاپ اسلامیزه نشده بود)!!!


یک نفر دیگر هم خودش را آتش زد. احتمالا تا وقتی آقای لاریجانی نگویند که نسبتا غلط فرموده‌اند، آمار خودسوزی‌ها بالاتر خواهد رفت.

رئیس قوه قضاییه، لولو سر خرمن سابق از قوه قضاییه خواست احکام سنگسار را لغو کند اما قوه زیردستش با نشان دادن یک چیز که رویمان نمی‌شود ،بگوییم اعلام کرد سنسگار می‌کند، خوب هم سنگسار می‌کند.

همچنین ایران بعد از چین دومین کشور پر اعدام جهان معرفی شد. البته این شامل اعدام‌های رسمی است. چون تعدادی از اعدام‌ها بنا به اعلام این قوه توسط خود زندانیان انجام شده و خودشان دچار خودکشی شده‌اند، از جمله مرحوم دکتر زهرا بنی یعقوب که معلوم نیست چرا خانواده‌اش هنوز به ولایت فقیه معتقد نشده و دارند ماجرا را پیگیری می‌کنند.

غلامحسین کرباسچی به خاطر حمایت از کروبی مورد حمله کسانی قرار گرفت که او را امیر کبیر ایران خواند بودند. اصولا تاریخ مصرف عناوین در ایران اندکی کم است و کسانی که می‌گفتند که اتهام‌های کرباسچی بیخود بوده الان طرفدار قاضی شارح شده‌اند و از آقای محسنی اژه‌ای درخواست کرده‌اند نامبرده را مجددا به سزای اعمالش برساند.

احمدی‌نژاد به آفریقا رفت. در بازدید از پارلمان کشور کومور، نمایندگان مجلس در گوش ایشان سوره "یس" خواندند که هنوز اثری نداشته است. اصولا خواندن سوره مبارکه یاسین در گوش همه اثر بخش نیست!

نیروگاه هسته‌ای بوشهر بدست پرتوان کارشناسان وطنی که لهجه روسی داشتند راه‌اندازی شد. قرار است ولادیمیر پوتین به این برادران نشان ویژه اعطا کند.


سایت‌های حامیان خاتمی فیلتر شد. ظاهرا وقتی آقای خاتمی در دوره ریاست جمهوری‌اش مرکز فیلترینگ را راه انداخته بود فکر امروزش را نمی‌کرد!


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 10 اسفند1387 ساعت 3:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عکس خود سوزی روبروی مجلس

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


یک انسان در مقابل مجلس شورای اسلامی خود را به آتش کشید

یک ایرانی در مقابل نهاد پارلمان خود را به آتش کشید

یک شهروند در مقابل خانه ملت خود را به آتش کشید

اما کسی به خودش زحمت نداد تا حتی بعد از مردنش ببیند قبل از سوختنش از چه می سوخته؟

چقدر بد بختی !! در این مملکت مرده پرست ، حتی مرده اش هم تحویل گرفته نشد !

دعوا ، دعوا بر سر اینست که آیا جانباز بوده است یا معتاد !!

آقایان ! زحمت کشان ! شیفتگان خدمت ! نمایندگان ملت ! او یک ایرانی بود !!!

اگر شریعتی امروز زنده بود بر او می نوشت : برادر جان ! تو شهیدی !

نمایندگان چهار سال ، چهار سال می آیند و می روند اما تو بر سر در پارلمان ایران می مانی تا هر که را که می آید بیاموزی که وکیل ملت است نه وکیل الدوله ! و هر که را میرود بشارت دهی که این چهار سال آزمون الهی بوده و نمره قبولی ان فقط خدمت به ملت است !

برادر جان تو شهیدی !!!

***

باید سرنوشت را از سر نوشت..

 


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 10 اسفند1387 ساعت 2:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


روشهای نوین نمره گیری دانشجویان مملکت

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


 

q89b5nocle214568ku9.gif

 

h7tb80bhlbxatv4bo5md.gif

 

rnvbi995vmszg7yjbkn8.gif

 

2imm6adwr9glqw8rvr2s.gif

 

giw1nd2faseueb7m9acx.gif

 

2niuktby3y0bf2gil87l.gif


 

نوشته شده توسط 21 در پنجشنبه 14 آذر1387 ساعت 6:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


MBA پولسازترین رشته دانشگاهی جهان شد.

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


«هاروارد» و «آکسفورد» معرفی می‌کنند
5 رشته دانشگاهی پولساز

اکثر مردم جهان به‌ویژه در سال‌‌های اخیر به آموزش و تحصیلات عالیه بیشتر از هر چیز دیگر در زندگی اهمیت می‌دهند. برای مردم بعد از خرید خانه، داشتن تحصیلات دانشگاهی دومین سرمایه‌گذاری مفید برای آینده به شمار می‌آید. همچنین تحصیلات دانشگاهی یکی از مطمئن‌‌ترین سرمایه‌گذاری‌ها در دنیا است که می‌تواند تا آخر عمر یک زندگی راحت و بدون دغدغه را تضمی
اما با وجود اینکه ادامه تحصیل در دانشگاه و رفتن به دنبال مدارک عالی تحصیلی همیشه بهترین گزینه است، اما پیش از خرج کردن پول‌تان برای تحصیل در دانشگاه حتما این مطلب را بخوانید. تحقیقات چند دانشگاه معتبر جهان از جمله هاروارد و آکسفورد در کنار وزارت آموزش عالی آمریکا نشان داده‌است که چند رشته دانشگاهی در سراسر دنیا بیشترین بازده مالی را داشته‌اند. معنای دیگر این جمله آن است که این رشته‌ها را بخوانید تا آینده شغلی و زندگی ثروتمندی داشته باشید. نتایج این تحقیق را سایت اینترنتی یاهو منتشر کرده‌است.
ساده‌ترین نتیجه این تحقیق آن است که کسانی که مدرک کارشناسی یا‌‌لیسانس دارند 88 درصد بیش از دارندگان دیپلم درآمد به دست می‌آورند. متوسط این افزایش 88 درصدی 23300 دلار در سال است. دارندگان مدرک‌‌لیسانس در کل زندگی خود می‌توانند درآمد 1/2 میلیون دلاری داشته‌باشند، درحالی‌که همشهریان یا هموطنان دیپلم آنها شاید به اندازه 2/1 میلیون دلار درآمد به دست بیاورند. این فاصله البته در رشته‌‌‌هایی مانند بازرگانی، بهداشت و درمان و تکنولوژی بیشتر است، اما در دنیا 5 رشته دانشگاهی وجود دارد که بیشترین بازگشت مالی را برای تحصیل‌کنندگان آن به همراه می‌آورد.
1) فوق‌‌لیسانس مدیریت بازرگانی MBA
محبوبیت این رشته در میان دیگر رشته‌‌‌های دانشگاهی جهان دلیل موجهی دارد. دانش‌آموختگان این رشته به طور متوسط 35 درصد بیشتر از ‌‌لیسانس‌‌‌های همین رشته و البته رشته‌‌‌های دیگر درآمد به دست می‌آورند. هر چند هزینه تحصیل در این رشته دانشگاهی بالاست، اما درآمدی که در آینده دانش‌آموختگان این رشته به دست خواهند آورد، بسیار بیشتر از میزان شهریه آن است.
2)‌‌ لیسانس علوم مهندسی
بر اساس آمار اداره کار فدرال آمریکا، پایه حقوق مهندسان در کشور‌‌های آمریکایی و اروپایی در مقایسه با دیگر دانش‌آموختگان بالاتر است. اگر کسی تنها 4 سال را به تحصیل در یکی از رشته‌‌‌های دانشگاهی بپردازد، دست کم سالانه 50 هزار دلار حقوق پایه خواهد داشت. در این میان مهندسان پتروشیمی در صدر قرار دارند.
3)‌‌لیسانس علوم پرستاری
پرستاری یکی از شغل‌‌‌های موفقیت‌آمیز اقتصاد امروز است. در اقتصاد کنونی جهان که در رکود به سر می‌برد و بسیاری در حال از دست دادن مشاغل خود هستند، پرستاران با افزایش فرصت‌کاری 30درصدی رو‌به‌رو شده‌اند. این افزایش تقاضای بازار به معنای افزایش حقوق و درآمدها هم هست.
4) دستیاری وکالت
دستیاران وکیل اکنون در دنیا کار‌‌هایی را انجام می‌دهند که در گذشته وکلا انجام می‌دادند. فقط دو سال تحصیل در رشته وکالت می‌تواند شغلی مناسب در یکی از دفاتر وکالت به عنوان دستیار وکیل برای شما فراهم کند. وکلا برای اینکه بتوانند در دفتری مشغول کار شوند باید دست کم 6 سال در دانشگاه درس بخوانند.
5) فن‌آوری اطلاعات (IT)
تا چند سال پیش نام فن‌آوری اطلاعات یا IT همه را به یاد دفاتر کنترل امور کامپیوتری مدارس و دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها می‌انداخت، اما با پیشرفت تکنولوژی و گسترش بازار کار، این رشته به یکی از ارکان اداره کشورها تبدیل شده‌است. این رشته همچنین از پردرآمدترین رشته‌‌‌های دانشگاهی است.


 

نوشته شده توسط 21 در پنجشنبه 2 آبان1387 ساعت 1:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مرگ ناگهانی سردبیر هتاك به پیامبراسلام (ص)

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


سردبیر مجله سوئیسی كه بتازگی كاریكاتوری منسوب به پیامبر (ص) را منتشر كرده بود در اتاق محل كارش دچار مرگ ناگهانی شد.

به گزارش منابع خبری سوئیسی، «پیتر ملین ـ Piter Me» در حالیكه كارمندان روزنامه‌اش برای تشكیل جلسه‌ای منتظر وی بودند، بر اثر سكته قلبی درگذشت. كاركنان روزنامه كه از تأخیر بیش از اندازه او نگران شده بودند وی را مرده در دفتر كارش پیدا كردند.


جالب اینكه این سردبیر هتاك، صبح روزی كه سکته کرد ، در مصاحبه با تلویزیون و رسانه‌های سوئیسی، با جدیت تمام از تصمیم خود مبنی بر انتشار كاریكاتورهای توهین‌آمیز حمایت كرده بود.


 

نوشته شده توسط 21 در جمعه 5 مهر1387 ساعت 8:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


قرارداد گازی ایران!!!!

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


دکتر نژاد حسینیان معاون سابق امور بین‌الملل وزارت نفت خبرداده است: اگر حجم صادرات به هند و پاكستان روزانه 60 میلیون متر مكعب باشد، از جیب مردم ایران روزانه 25 میلیون دلار به هندی‌ها و پاكستانی‌ها تخفیف داده می‌شود و اگر 150 میلیون متر مكعب در روز صادر كند، میزان تخفیف روزانه بالغ بر 55 میلیون دلار خواهد شد و در دوره 25 ساله قرارداد برای حالت اول 225 میلیارد دلار و برای حالت دوم 495 میلیارد دلار تخفیف داده می‌شود. به طور خلاصه قرار است برای رفع تنش بین هند و پاكستان از طرف هر ایرانی 2.3 تا 7 میلیون دلار به شركت‌های گاز هند و پاكستان كمك بلاعوض شود.»

اصرار به امضای آن حتی با قیمت های پائین دارند تا به مردم بگویند قراردادی را كه چندین سال در دست مذاكره بوده و دو دولت قبلی نتوانسته بودند آن را امضا كنند، ما با قاطعیت امضا كردیم

 

با توجه به اینکه این قرارداد باید در مجلس تصویب شود، باید همه مردم را از خیانتی که برای 25 سال دامن کشور را خواهد گرفت، آگاه کنیم و از نمایندگان خود بخواهیم جلو آنرا بگیرند


 

نوشته شده توسط 21 در یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت 2:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


کارت دعوت عروسی شاه و فرح

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟



 

نوشته شده توسط 21 در یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت 2:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مصاحبه سايت چلچراغ با آيت الله حسنی امام جمعه اروميه

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


آیت الله حسنی: جرات ندارید حرف هایم را کامل چاپ کنید

و شاید با تو که سبیلت را با تیغ زدی، مصاحبه نکنه! حالا بیا تو خونه ببینم چی می شه. اگر حاجی به ریشت گیر داد عذرخواهی کن و بحث نکن، حالا خوبه عکاستون ته ریش داره...!!»
اینها را یکی از محافظان حجت الاسلام غلامرضا حسنی امام جمعه مشهور ارومیه هنگامی که برای انجام این مصاحبه به منزلش در ارومیه رفته بودیم، می گوید. حسنی در میان سایر روحانیون به خاطر خطبه های آتشین، صریح و بی پرده اش به چهره ای مشهور در کشور تبدیل شده است.
نود دقیقه گفت وگو به زبان شیرین آذری درباره موضوعات مختلفی همچون مبارزاتش در قبل از انقلاب، اعدام پسرش در اوایل انقلاب ، مطبوعات، آزادی و... گفت وگو: سعید پورحیدر

حاج آقا! شما قبل از انقلاب جز» اولین افرادی بودید که جنگ مسلحانه علیه رژیم شاه را آغاز کردید و به همین خاطر به چهره ای شاخص در آذربایجان غربی تبدیل شدید، اما پس از دوم خرداد 76 خطبه هایتان در نماز جمعه ارومیه چهره ای مشهور از شما به وجود آورد. فکر می کنید چه عاملی باعث شد تا به این شهرت برسید؟
خداوند در قرآن می فرماید «ان تنصرالله ینصر کم و یثبت اقدامکم». یعنی اگر شما به دین خدا بدون ریا کمک کنید خداوند نیز شما را در دین ثابت قدم می کند. این اعتقاد قلبی من است و تا روز مرگ از من جدا نخواهد شد. البته این اعتقاد به اختیار خودم نیست بلکه از عالم ملکوت نصیب بنده کذایی شده است. آقای خاتمی دوبار به آذربایجان غربی آمدند و هر دو بار من به استقبالش نرفتم که این کار من هم دلیل داشت و آن زمان در خطبه ها هم گفتم و روزنامه ها نیز نوشتند. خطبه های نماز جمعه و حرف هایم را در دو جلد کتاب منتشر کردند که به چاپ هشتم هم رسید. البته یک سوم نوشته های این کتاب حرف های من است و بقیه را نمی دانم از کجا درآورده اند و نوشته اند. علت اصلی اینکه به استقبال خاتمی نرفتم این بود که ایشان فقط از آزادی حرف می زد. آزادی مورد نظر این آقایان را شاه نیز می گفت، امام هم از آزادی می گفت. منظور امام هم از آزادی، رهایی از قید طاغوت بود که خوشبختانه به این آزادی معنوی رسیدیم، الان که جمهوری اسلامی برقرار شده من نمی فهمم چرا خاتمی این قدر از آزادی دم می زند. برخی می گویند خاتمی 20 میلیون رای آورد اما من می گویم اگر حتی صد میلیون رای نیز می آورد... هیچ ارزشی نداشت. اگر منظور خاتمی از آزادی همان چیزی است که مورد نظر امام خمینی بود که به آن رسیده ایم و دیگر لزومی ندارد بگوییم آزادی می خواهیم، منظور اینها از آزادی همان چیزی است که مورد نظر شاه بود. من همه اینها را می گفتم اما روزنامه ها تحریف می کردند و حقایق را نمی گفتند. بشکند قلم هایی که این حرف ها را نمی نوشت... من در خطبه ها گفتم که اگر خاتمی وزیر ارشاد را عزل نکند به استقبالش نمی روم. خاتمی عزل نکرد من هم نرفتم، حرف مرد یکی است.
تعریف شما از آزادی چیست؟
نتیجه آزادی که هشت سال در دوران خاتمی گفته شد، این بود که الان خانم ها با این وضع به خیابان ها می آیند. آیا این آزادی است یا هرزه گری. اصلاح طلبان همین بی بند و باری و هرزگی را می خواستند و متاسفانه الان هم ما نمی توانیم جلوی اینها را بگیریم.
چرا نمی توانید جلوی بی بند و باری را که اشاره کردید بگیرید؟
من رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان هستم اما اصلا از وضع موجود امر به معروف رضایت ندارم. با تذکر لسانی نمی توان کاری از پیش برد. آنها در هرزه گری آزاد هستند اما ما آزادی نداریم با آنها برخورد کنیم. اگر برخورد کنیم می گویند گروه فشار هستند و خشونت طلب. بسیاری از زنان در حال حاضر حجاب اسلامی ندارند. در اسلام حجاب تعریف خاصی دارد. برخی ها فکر می کنند با گفتن آزادی می توانند هرزگی و بی بند و باری را مجددا به ایران بیاورند که متاسفانه این طور هم شد. برخی مردان هم مثل خود شما ریش شان را می زنند. کسانی که ریش خود را می زنند از یزیدیان هستند، شاه هم ریشش را با تیغ می زد.
از روزنامه ها به خاطر سانسور حرف هایتان شکایت نکرده اید؟
شکایت کردن چه فایده ای دارد. روزنامه نگارها بالاخره باید صفحات روزنامه را پر کنند. رادیو و تلویزیون هم همین طور است. صداوسیما هم بسیاری از حرف های من را سانسور می کند. می دانم که شما هم این حرفم را سانسور می کنید.
ان شا»الله سانسور نمی شود!
جرات ندارید حرف هایم را کامل چاپ کنید، چون اگر کامل چاپ کنید روزنامه تان را می بندند و شما به زندان می روید.
شما بگویید ما چاپ می کنیم؟
نمی گویم. چون می دانم چاپ نمی کنید. من از روحانیون درباری خواهم گفت و شما هم نمی نویسید و چاپ نمی کنید.
روزنامه هم می خوانید؟
اگر فرصت داشته باشم می خوانم.
چه روزنامه ای می خوانید؟
کیهان و جمهوری اسلامی. البته بریده جراید را برایم می آورند.
روزنامه هایی که خطبه هایتان را هر هفته چاپ می کردند را می خواندید؟
برخی از دوستان روزنامه هایی که بر علیه من می نوشتند را برایم می آوردند، مخصوصا روزنامه ای که فک مدیر مسئولش (صبح امروز) را قراضه کردند را بیشتر برایم می آوردند.
فکر می کنید چرا الان روزنامه ها خطبه های نماز جمعه شما را چاپ نمی کنند؟
چون من هشت سال علیه دولت خاتمی حرف می زدم. من هشت سال گفتم که ما بنده خدا هستیم و آزادی نمی خواهیم، اما الان دیگر نمی گویم چون احمدی نژاد از آزادی حرف نمی زند و بیشتر دنبال عدالت است.
با اینترنت سروکار دارید؟
چند وقت پیش یک کامپیوتر خریدم و می خواستم کار کردن با اینترنت را یاد بگیرم که متاسفانه یاد نگرفتم. فکر نکنید که کودن هستم و یاد نگرفتم بلکه فرصت نداشتم، اما علاقه دارم یاد بگیرم.
پس با این حساب ای میل هم ندارید؟
نه! اگر یاد بگیرم حتما ای میل برای خودم درست می کنم.
در منزلتان ماهواره دارید؟
برنامه های ماهواره دو نوع است. یکی برنامه هایی که نگاه کردن به آنها تحریک کننده است و انسان را به گمراهی می کشاند و نگاه به این برنامه ها حرام است و برخی برنامه ها نیز علمی، آموزشی، مذهبی، کشاورزی و غیره است که به نظرم اشکالی ندارد، اما خیلی ها به دنبال برنامه های حرام ماهواره می روند.
خودتان ماهواره دارید؟
نه! حوصله و فرصت ماهواره نگاه کردن را ندارم.
اگر فرصت داشته باشید نگاه می کنید؟
خیر.
سفر خارج از کشور انجام داده اید؟
بله!
به چه کشورهایی؟
به لیبی، عربستان، آلمان و انگلستان سفر کرده ام. متاسفانه نتوانسته ام به عراق بروم اما به دولت عراق یک پیام دادم.
چه پیامی؟
پس از انقلاب در ایران، کمیته انقلاب تشکیل شد و من هم سرپرست کمیته انقلاب در آذربایجان غربی بودم و در 164 جنگ با ضد انقلاب شرکت کردم. در عراق باید کمیته انقلاب تشکیل شود و باید بازمانده های صدام و حزب بعث و روحانیونی که دعاگوی صدام بودند را از ریشه نابود کنند.
در سفری که به کشورهای اروپایی داشتید چه تفاوت و شباهت هایی بین جوانان اروپا و ایران دیدید؟
من برای درمان به اروپا رفته بودم و فرصت نکردم در شهرها بگردم. پزشکان اروپا به من خیانت کردند. قرار بود 48 ساعت در یک بیمارستان بستری شوم. بیمارستان هزینه 48 ساعت را از من گرفت اما پس از 22 ساعت مرخصم کردند. آنها 26 ساعت به من بدهکارند. وقتی پزشکان که باید امین مردم باشند خیانت می کنند، وای به حال بقیه مردم اروپا. کسانی که شب و روزشان با سگ هایشان سپری می شود بهتر از این نخواهند بود. دانشجویانی که زیر نظر پزشکان خائن تربیت می شوند معلوم است که چه آینده ای دارند. البته انسان های خوبی هم در اروپا زندگی می کنند که متاسفانه تعدادشان کم است. به نظر من سه نوع زندگی در آنجا وجود دارد: زندگی انسانی، حیوانی و سگی. آنها می گویند صنعت، انرژی هسته ای و پیشرفت برای ایرانی ها حرام است. خداوند در قرآن به مسلمانان دستور می دهد تا به بالاترین قدرت برسند، بالاترین قدرت انرژی اتمی است.
و اغلب هم قوانین بین المللی را بهانه می کنند؟
قوانین و دستورات اسلام مهم تر از قوانین بین المللی است. جرج بوش می گوید قوانین هم به من وحی می شود و هم به سگم. یعنی هیچ تفاوتی بین فکر جرج بوش و سگش وجود ندارد. سازمان ملل هم زیرنظر افکار سگی بوش اداره می شود. ما تابع دستورات قرآن هستیم نه جرج بوش که افکارش با افکار سگش یکی است. جمعیت مسلمانان جهان نزدیک به دو میلیارد نفر است. اگر همه مسلمانان متحد شوند هر کاری می توانند بکنند. آمریکایی ها حضرت عیسی (ع) را فرزند خدا می دانند، اما حضرت عیسی (ع) یک پیامبر الهی است ...
فکر می کنید فشارهای کشورهای اروپایی و آمریکا علیه ایران نتیجه خواهد داشت؟
اگر بخواهیم از اهداف مان صرف نظر کنیم باید دست از اسلام و قرآن برداریم. فشارها هیچ نتیجه ای نخواهد داشت. هفتاد میلیون ایرانی باید آماده مبارزه با کفر باشند. هرکس هم که آمادگی دفاع از دین ندارد باید از ایران برود. کشورهای اروپایی می خواهند شاه و فرح به ایران بیایند. می خواهند هرزه گری و شراب خواری را گسترش دهند. در هشت سال شوم اصلاحات به اسلام و دین ضربه زدند. این آزادی خیلی مرگبار بود. این اصلاح طلبان نمی خواهند حسنی ها در مملکت تربیت شوند.
حاج آقا هنوز هم کشاورزی می کنید؟
بله!
چه محصولی تولید می کنید؟
امسال یک نوع آفت به زمین هایمان حمله کرده است و دیگر نمی توانیم سال آینده گندم بکاریم. سال آینده شاید چغندر بکاریم.
چقدر زمین دارید؟
حدود 40 تا 50 هکتار.
حاج آقا! همیشه به توسعه کشاورزی تاکید می کنید. فکر نمی کنید توسعه صنعتی هم مهم باشد؟
با صنعتی که در اختیار کشاورزی باشد موافقم. خوشبختانه کارخانه های تولید آبمیوه و کنستانتره زیاد شده است. به نظرم مدیریت کشاورزی در کشور بسیار ضعیف است چراکه نمی تواند محصولات کشاورزان را در بازارهای جهانی عرضه کند.
از طرح کشاورزی در کویر که به رئیس جمهور ارائه کردید چه خبر؟
هر کشوری که زمین و آب داشته باشد و مردمش بیکار باشند، آن مردم بی عرضه هستند. اگر از رحمت خدا دور شویم به لعنتش گرفتار می شویم. طرحی داده بودم و پیشنهاد کردم که در کویرها کشاورزی شود، اما نمی دانم چرا این طرح اجرا نشد و من دلسرد شدم. در ایران بین 80 تا 120 میلیون هکتار کویر وجود دارد و دریای خزر و خلیج فارس دو منبع سرشار آب ایران هستند. ولی ما نتوانستیم از این آب ها استفاده کنیم. به رئیس جمهور پیشنهاد دادم بخشی از کویرها را به کشاورزان بدهند، خود من حاضرم اولین نفری باشم که پشت تراکتور بنشینم و کویر را شخم بزنم. باید آب کشاورزی در کویر را هم از دریای خزر و خلیج فارس با لوله کشی و احداث کانال به کویر پمپاژ کنیم. باید به هر بیکار یک تراکتور بدهیم و برایش در کویر ایجاد اشتغال کنیم. همه بیکاران به دنبال این هستند تا پشت میز اداره بنشینند. باید پشت تراکتور نشست و نه پشت میز. متاسفانه ایرانی ها در تولید تنبل هستند. به نظر من دوسوم اداره ها در کشور اضافی هستند و باید تعطیل شوند. برخی فکر می کنند که پشت میز اداره نشستن شغل است، در حالی که این خودش یک نوع بیکاری است. باید کارمندان اضافی ادارات را برای تولید و کشاورزی به نوبت به کویرها بفرستیم.
در کویر چه محصولی می توان کاشت؟
نمی دانم چه محصولی در کویر به عمل می آید. باید خاک کویر را آزمایش کرد و دانشمندان بگویند که در کویر چه چیزی می توان کاشت. اگر بگویند گندم یا نخود، باید بکاریم. اگر هم بگویند درخت سیب می توان کاشت و باید این کار را بکنیم. بالاخره کویر هم از خاک است و هرجا خاک باشد باید تولید کشاورزی هم باشد. در تولید گندم به خودکفایی رسیدیم، باید در تولید تخم مرغ ، برنج، حبوبات و... نیز به خودکفایی برسیم. گندم و نخود کاشتن عبادت است. متاسفانه نژاد ایرانی برای تولید به خود زحمت نمی دهد.
حاج آقا! تا به حال کویر رفته اید؟
نه! کویر را تا به حال ندیده ام. اما چون کویر از خاک است می توان در آنجا کشاورزی کرد.
اوائل انقلاب چرا پسرتان اعدام شد؟
رشید حسنی پسرم بود که افکار چپی و منحرف داشت. البته قبل از این که منحرف شود با شاه می جنگید، اما روحانیون درباری منحرفش کردند و مرتد شد. خودم گفتم پسرم را دستگیر کنند و اگر حکمش 10 سال زندان است به او حبس ابد بدهند و اگر حکمش حبس ابد باشد او را اعدام کنند که خوشبختانه اعدام شد.
ناراحت نیستید؟
نه! با اعتقاد قلبی این کار را کردم و اصلا ناراحت نیستم.
برای مشکل بیماری جوانان چه باید کرد؟
یک بار گفتم که باید کشاورزی و تولید کنند تا بیکار نباشند. خواهران و برادرانی که نمی توانند استخدام شوند باید کشاورزی کنند. خوشبختانه دولت احمدی نژاد هم وام به طرح های زودبازده می دهد، جوانان باید وام بگیرند و تولید کنند.
اولین بار عکس و سخنرانی تان در کدام روزنامه چاپ شد؟
یادم نیست. اما اگر می دانستم که پس از این همه حرف زدن جامعه به این وضع دچار می شود هیچ وقت این حرف ها را نمی زدم.
اگر امام جمعه نبودید دوست داشتید چه شغلی داشتید؟
من قبل از امام جمعه بودن کشاورز بودم و الان هم هستم.
حقوق امام جمعه چقدر است؟
دقیقا نمی دانم اما فکر می کنم چهل هزار تومان باشد.
حقوقتان کم نیست؟
این پول پربرکت است.
درآمدتان از کشاورزی چقدر است؟
امسال 30 میلیون تومان گندم فروختیم، که 15 میلیون به دو پسرم که در زمین ها کار می کنند، رسید و 15 میلیون هم خودم برداشتم. البته حدود 10 میلیون تومان هزینه تولید گندم ها شده بود.
آخرین باری که جشن تولد گرفتید کی بود؟
تا به حال جشن تولد نگرفته ام.
چرا؟
هزینه برای جشن تولد اسراف است. مگر من چه کار مثبتی برای مردم کرده ام که کسی بخواهد برایم جشن تولد بگیرد. این کارها صحیح نیست. امسال می خواستند به من تحمیل کنند و یک جشن برایم بگیرند که اجازه ندادم و نخواهم داد.
می گویند شما گفته اید که آثار باستانی باید تخریب شود، صحت دارد؟
آثار باستانی دو نوع هستند. آنهایی که در خدمت اسلام هستند باید حفظ شوند و بقیه باید تخریب و نابود شوند.


 

نوشته شده توسط 21 در جمعه 29 شهریور1387 ساعت 9:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ارتباط شخصیت و گروه خونی

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


در بسیاری از کشورها از جمله ژاپن مردم عقیده دارند که گروه خونی در شخصیت و موفقیت های شغلی نقش دارد و حتی هنگام ازدواج نیز به گروه خونی یکدیگر اهمیت می دهند.
در کشورهای غربی نیز معتقدند که گروه خونی افراد، شخصیت آنها را متاثر می سازد و به این ترتیب تفاوت های افراد را تا حدودی به تفاوت های گروه خونی آنها ارتباط می دهند.
جالب است بدانید که در جنگ جهانی دوم ، ژاپن سربازان را طبق گروه خونی آنها در یک گردان دسته بندی می کرد. این نظریه ، در نهایت برای هر گروه خونی ویژگی های خاص آن را تعیین می کند:

گروه خونی O:
این یک گروه خونی کلی و اصیل است و افرادی که این گروه خونی را دارند در سرتاسر جهان وجود دارند. به همین دلیل نیز اهداکنندگان عمومی هستند، چرا که گروههای دیگر از آن مشتق می شوند. پس همه می توانند دریافت کننده آن باشند.
افرادی که این گروه خونی را دارند از نظر ویژگی های روانشناسی و شخصیتی افرادی اجتماعی و سالم بوده ، تمایل به خوردن غذاهای گوشتی و میوه ها دارند و میل چندانی به گروه غلات ندارند.
چنین افرادی می توانند سیاستمدار، وزیر، سرمایه گذار یا ورزشکار خوبی باشند.

گروه خونی A:
گروه خونی بعدی گروه خونی Aاست که دومین رتبه را از نظر فراوانی به خود اختصاص می دهد.
چنین گروه خونی در افرادی که در آسیا و خاورمیانه زندگی می کنند، بیشتر دیده می شود. این افراد توانایی بیشتری برای مقابله با بیماری های عفونی دارند.
البته در مناطق مدیترانه ای نیز به اندازه منطقه هند و اروپایی گستردگی دارند. این افراد بیشتر به غلات و کمتر به گوشت علاقه دارند.
افرادی عموما خوشبین هستند و در کارهای گروهی سازمان دهنده ، مطیع و در عین حال نیرومند هستند. انعطاف پذیر، تودار و بدون اعمال خشونت هستند و برای کارهای حسابداری ، امور اقتصادی و مالی ، برنامه نویسی ، مهندسی کامپیوتر و نویسندگی شایسته هستند، همچنین کتابداران خوبی نیز هستند.

گروه خونی B:
افرادی که گروه خونی B دارند، علاقه مند به محصولات لبنی و گوشتی هستند و به طور کلی به محصولات کشاورزی نیز تمایل دارند. در جنوب چین بسیاری از افراد دارای این گروه خونی هستند.
این گونه افراد می توانند خود را با شرایط گوناگون وفق دهند. افرادی رک ، حساس ، دارای پشتکار، ناشکیبا و غیرقابل پیش بینی هستند.
رازدار خوبی نیستند و نمی توان اسرار خود را به آنها گفت. این افراد شایسته نویسندگی ، روزنامه نگاری ، هنر و کارهای فکری هستند و می توانند مجری یک برنامه تلویزیونی ، یک بازیکن گلف و آرایشگر خوبی باشند.

گروه خونی AB:
چنین افرادی ویژگی های مابین گروه های خونی A وB را دارند و در اروپای شرقی بسیار دیده می شوند. به انواع غذاها گرایش دارند.
در بیشتر شرایط و موقعیت های پیچیده ، صحبت خود را به آرامی می گویند. افرادی منطقی ، حسابگر و صادق ، محافظه کار و روراست هستند.
اگر عصبانی شوند براحتی کسی را نمی بخشند. چنین افرادی برای مدیریت ، قضاوت ، نمایندگی ، کارمندی و کارفرمایی ، هر دو مناسب هستند.
بسیاری از آنها نیز ویژگی های لازم برای معلم بودن و تدریس را دارند. البته مقایسه هایی نیز میان گروه های خونی گوناگون مطرح می شود.
افرادی که گروه خونی O دارند علاقه بیشتری به تکروی و مشاغل مدیریتی از خود نشان می دهند و خواهان استقلالند، در حالی که افرادی با گروه خونی A تمایل به فعالیت های گروهی دارند و از هماهنگی لذت بیشتری می برند.
به طور کلی گروههای خونی گوناگون موجب پرداختن یا مقاومت در برابر کارها شده ، گروهی در برابر استرس و فشارهای روحی مقاوم تر و برخی حساس تر هستند و از آنجا که بسیاری از دانشمندان زیست شناسی نیز تاثیر گروه خونی بر رفتار و کردار افراد را تایید می کنند، این مساله بتازگی بیشتر مورد توجه قرار گرفته و در بسیاری از کشورها بویژه کشورهای صنعتی برای پستهای اجرایی و مدیریتی ، هنگام استخدام به نقش گروههای خونی اهمیت داده و بسیاری از جوانان بویژه خانمها نیز هنگام انتخاب همسر به گروه خونی طرف مقابل توجه می کنند تا از نظر پرداختن به کارهای گروهی ، ترجیح دادن مکانهای شلوغ به تنهایی و جاهای خلوت و تحمل استرس ، شخصی را که تناسب بیشتری با ویژگی های روحی خودشان دارد انتخاب کنند.


 

نوشته شده توسط 21 در جمعه 29 شهریور1387 ساعت 8:32 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت