تبليغاتX
mirzasanati86

mirzasanati86

وبلاگ پسران مدیریت صنعتی دانشگاه گیلان

یک نامه

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


یک نامه 
خیلی‌ وقت بود می‌خواستم برات نامه بدم، ولی‌ فکر می‌کردم، تو اینقد در امور معنوی و خدایی غرق هستی که نخواستم وقتت را بگیرم. اما این بار، دل رو زدم به دریا و شروع به نوشتن کردم.
بهت تبریک میگم که بالاخره پیروز شدی، جنگ سختی بود مگه نه؟
من واقعا بهت تبریک میگم، خیلی‌ خوب صدای مردم رو خفه کردی! دیگه پررو شده بودند، دلشون آزادی می‌خواست! خوب حقشون رو کف دستشون گذاشتی!
وقتی‌ دیدم چه جوری عناصر بیگانه مثل ندا رو از خاک وطن پاک کردی، تو دلم بهت آفرین گفتم! و بیشتر مطمئن شدم که جات تو بهشته!
راستی‌ شب‌ها خوب خوابت میبره؟
کابوس دانشجوهای کشته شدهٔ اغتشاشگر رو که نمیبینی؟
البته آدمی‌ مثل تو ، چون خودش بهشتیه، فقط خواب حوری میبینه و بس!اون دانشجوها که مردن الان ته جهنم هستند!
راستی‌ نماز ظهر رو که خوندی؟
یادت نرفته باشه؟ نماز شما حتما قبوله! چون سر به سجدهی میذاری، که خاکش آغشته به خون اغتشاشگر‌ها است!
هنوز خون به اندازهٔ کافی‌ از کشتار‌های این مدت، واسه وضو داری!
من که به تو غبطه میخورم، که اینقدر پاکی، و اینقدر بزرگی که برادر‌های بسیجی‌ ما، که اونها هم مثل تو بهشتی هستند، حاضرند واسه تو، هر کاری بکنند. از ضرب و شتم مردم گستاخ تا کشتن عوامل فساد!ای کاش همهٔ رئیس جمهور ها، مثل تو عادل بودند!‌ای کاش اوباما و بقیه، از تو مردم داری رو یاد بگیرند!واقعا تو خدای سیاست و مذهب هستی!
میدونی من خانواده ای رو می شناسم که کافر و خائن هستند! البته قبلا خیلی‌ مذهبی‌ بودند, از اون موقعی که فهمیدن، شما با نماز و روزه و ریش و … هستید و جاتون تو بهشته! دیگه نه نماز میخونند، نه ریش میزارند، و نه روزه خواهند گرفت! یه چیزی بگم بین خودمون باشه، شهر پر شده از اینجور همسایه‌ها که همه خائن و آشوب گر هستند، ولی‌ من می‌دونم که تو از عهدهٔ همشون بر میای!
راستی‌ در پیوست آدرس این خانواده ها رو مینوسیم، که انها رو هم به راه راست هدایت کنی!وای که چقدر دل مهربونی داری!وای که چقدر تو خوبی!
وای که چقدر پاک و منزه هستی!تو یک بهشتی‌ هستی!
ولی‌ ولی‌ ولی
‌تو برو به بهشت
من در جهنم راحترم! 

صورت یک دانشجوی دانشگاه تهران 


 

نوشته شده توسط 21 در چهارشنبه 10 تیر1388 ساعت 3:37 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آیت‌الله العظمی یوسف صانعی: رای دادن به کسی که دروغ بگوید گناه است

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟



من آدم مذهبی نیستم ولی حقیقتاً حرف هایی که ایشون زد به دل بنده نشست و گفتم خبرش رو اینجا بزارم چون برای همه دوسنتنش لازمه. آیت‌الله العظمی یوسف صانعی، مرجع تقلید، پنجشنبه شب در حسینه دارالزهرا (س) در ولنجک با تاکید بر حضور همگان در پای صندوق‌های رای گفت: من در هیچ اطلاعیه‌ای راجع به انتخابات قبل این را نگفته بودم اما امروز و برای این انتخابات اعلام می‌کنم که حضور مردم پای صندوق‌های رای لازم عقلی است.
صانعی در این مراسم با انتقاد از دروغگویی برخی حاکمان، دروغ را بزرگ‌ترین گناه دانست و گفت: اگر کسی بخواهد دروغ بگوید رای دادن به او گناه است؛ چون او با دروغ گفتن به یک ملت خیانت می‌کند. باید پای صندوق‌های رای برویم و کسی را انتخاب کنیم که اساس کارش بر صدق و راستی است.
این مرجع تقلید با بیان اینکه دروغ قدرتمندان، گناهی است که خدا نمی‌بخشد چون از طرف یک ملت دروغ گفته می‌شود و در صورتی که تمام آن ملت آن را ببخشند خدا نیز آن را خواهد بخشید ادامه داد: دروغ، انحراف می‌آورد و دروغ قدرتمندان جامعه را به دروغ می‌کشاند. اساس نباید بر تملق و دروغگویی باشد و اینکه قوم و خویش خود را به قدرت برسانیم، بی‌توجهی به اسلام است.
صانعی بیان کرد: حالا که آقایان مصلحت نمی‌دانند این سخنان از صداوسیما پخش شود مانند دوران انقلاب که اطلاعیه‌ها توسط مردم پخش می‌شد، باید این سخنان را بنویسید و تکثیر کنید و به روستاها ببرید. روزنامه‌هایی که این سخنان را می‌نویسند تکثیر کنند و در میان مردم پخش کنند.
این مرجع تقلید با بیان خاطراتی از امام (ره) گفت: امام(ره)، وقتی در دهه اول انقلاب می‌خواستند نان را گران کنند، از مسوولان توضیح خواسته بودند که مسوولان نیز توجیه مسوولان امروز را آورده بودند که اغنیا و ثروتمندان نباید از نان ارزان استفاده کنند که امام (ره) نیز در پاسخ جمله‌ای شبیه این فرموده بودند که بگذارید اغنیا این‌بار میهمان سفره فقرا باشند. ببینید این دید چیست و کسانی که امروز می‌گویند آب و برق باید گران شود و مثلا اگر کسی 150 متر خانه دارد باید گران‌تر پول آب و برق بدهد، چیست؟
وی با بیان اینکه امام (ره) بی‌حساب و کتاب کسی را ارج نمی‌گذاشتند و همیشه دقیق و ظریف بودند بیان کرد: کسانی که آن زمان برای انقلاب کاری نکردند، نیایند سر سفره انقلاب بنشینند و کاری نکنند که یاران امام (ره) در فشار قرار بگیرند. کسانی که تا دیروز عرفان امام (ره) را زیر سوال می‌بردند، امروز به دنبال عوام فریبی هستند و خود را استاد عرفان می‌نامند.
صانعی در بخشی دیگر از سخنان خود با انتقاد از برخی سیاست‌های گداپرورانه گفت: امام (ره) همواره بر حفظ عزت و شرافت انسان‌ها تاکید داشت. من در دوران طلبگی به یاد دارم که یک بار گدایی از امام (ره) مقدار کمی پول خواست که با وجود اصرار فراوان، امام (ره) گفتند من چنین پولی ندارم که به شما بدهم. وقتی گدا به او گفت که در آخرت جلوی او را خواهد گرفت، امام گفت اینجا رهایم کن و آنجا جلوی من را بگیر. گدا با سماجت داخل بیت امام (ره) آمد و گفت که زمانی الاغی داشته و با آن کار می‌کرد اما آن را فروخته و دیگر نمی‌تواند کاسبی کند. امام (ره) فردی را مامور کرد که برای او الاغی تهیه کند که گدا با طعنه گفت: شما یک مقدار پول ندارید که به من بدهید چگونه می‌خواهید برای من الاغ تهیه کنید که امام (ره) گفت: من پول برای دادن به گدا ندارم اما می‌توانم پول دهم که الاغی تهیه کنی. آن فرد خوشحال از آن جا رفت در حالی که دیگر گدایی نکرد.
وی در بخشی از سخنانش با تاکید بر حقوق زنان گفت: من خوشحالم که یکی از کاندیداها در برنامه‌های خود به همراه همسرش می‌رود این کار خیلی خوبی است.
صانعی تاکید کرد که هنر بسیار ارزش دارد؛ از خط نویسی تا موسیقی.
صانعی در بخشی از سخنانش با خنده گفت: ما از مرحوم توسلی یاد گرفته‌ایم که جوش نزنیم. من حرفم را می‌زنم اما جوش نمی‌زنم.
وی با تعریف از شال سبز سیدها بیان کرد: شال سبز در فرهنگ ما ارزش بسیاری دارد و نماد افتخار ارتباط با اهل بیت (ع) است.
وی در این مراسم با بیان اینکه «حضرت زهرا (س) مظلوم است و باید به ایرانیان تبریک گفت که عشق حضرت زهرا (س) را در دل‌هایشان پرورش داده‌اند»، افزود: برخلاف سایر ائمه، درباره حضرت زهرا (س) از امامان هیچ زیارت‌نامه‌ای نرسیده است زیرا قرار بود زیارت نامه‌ای، صادر و در آن مظالم جنایتکاران به آن حضرت ذکر ‌شود و چون حضرت زهرا (س) با اصل شجره خبیثه درگیر شده بود، زیارت‌نامه این حضرت چیزی از آنها باقی نمی‌گذاشت. حضرت زهرا (س) همه ستمگران تاریخ را رسوا کرد.
این مرجع تقلید در ادامه گفت: علت حرام شدن زکات بر بنی‌هاشم، این بود که خداوند نمی‌خواست خویشاوندان پیامبر (ص)، مسوول جمع‌آوری زکات شوند و حضرت امام (ره) در حکومت خود به حکومت پیامبر(ص) تاسی کرد و اجازه نداد خویشاوندانش وارد حکومت شوند.


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 6:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


درد دلهای یک جوان با کاندیداهای انتخابات

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد

نخست روی سخنم با شماست چون شما در حال حاضر علاوه بر کاندیدای دوره ی آتی، این مقام را نیز دارا می باشید، پس احترام شما بر همگان واجب است. از همین روی هیچگونه اتهامی را متوجه شما نمی سازم اما سوالاتی در ذهن بنده و خیلی از هموطنان وجود دارد که بهتر است به منظور شفاف سازی، شما نیز صادقانه پاسخگو باشید.

1- کاهش %40 قیمت مسکن نتیجه ی سیاست های دولت شما بود یا اینکه عواملی همچون تأثیر عملی و روانی بحران اقتصاد جهانی، مسدود نمودن منابع بانکی و ...

2- تا کنون به طور حقیقی چه تعداد واحد ازمسکن مهر تحویل متقاضیان شده است؟

3- آیا به راستی دولت های پیشین هیچ نقشی در افزایش تولید ظرفیت محصولات پتروشیمی، آلومینیوم و سیمان نداشته اند و این افزایش تنها به عملکرد دولت شما مرتبط است؟

4- چرا در سال چهارم ریاست جمهوری شما تورم به حدود %25 رسید. در صورتیکه حتی با فرض وجود مشکلاتی از جانب دولتهای پیشین این روند باید سیر نزولی را طی کند؟

5- عملکرد اطرافیان خود را چگونه ارزیابی می کنید؟ انصافاً اگر در دولتهای پیشین شخصی همچون آقای مشائی در دولت بود، آیا بازهم اینقدر مماشات صورت می گرفت؟

6- نظر شفاف شما درباره ثروت آقای محصولی و علی آبادی چیست؟

7- آیا واقعاً تمام موفقیتهای پرونده ی هسته ای متعلق به دولت شماست و دولتهای پیشین در رابطه با این قضیه تماماً سرسپرده بوده اند که جز خواری و ذلت هیچ برای این ملت و مملکت نداشته اند؟

8- واقعاً درآمد نفت 140 دلاری چه تأثیری بر زندگی مردم ایران داشته است؟

9- "امام زمان (عج) مدیریت جهان را بر عهده دارد" آقای دکتر این جمله شماست

    چه توجیحی برای این حرف وجود دارد؟  شما منتخب امام زمانید؟

    آقای دکتر پارچه سبز به نیزه کردن بهتر از قرآن و مقدسات است.


حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی

در وهله ی نخست حرکت انتخاباتی شما بسیار تأثیر گذار بود. همکاری با افرادی همچون کرباسچی، مهاجرانی، نجفی و ... انصافاً بسیار تأثیر گذار بود. اما نکته ی جالب اینجاست که با وجود این همه افراد کارآمد در کنار جنابعالی هنوز برنامه ای قابل توجه در باب مسائل اقتصادی و سایر مسائل روز از جانب ستاد شما بیان نشده است و تنها ادعای شما طرح پرداخت نقدی است که در دوره ی پیشین هم یکی از عوامل تأثیر گذار در آرای شما بود.

تا امروز شما بیشتر بر مشکلات روز جامعه تاکید کرده اید که تقریباً حتی پائین ترین طبقات اقشار نیز از آن آگاهی دارند، اما هیچ راه حل شفا بخشی ارائه نداده اید.

نکته مهم درباره ی طرح سهامی شدن شرکت نفت و پرداخت 70 هزار تومان ماهانه به هر ایرانی نیز یک اشکال بسیار بزرگ دارد و آنهم چیزی نیست جز همان ضرب المثل معروف که می گوید« به جای ماهی، به من ماهیگیری یاد بده»
فرض بر اینکه شما بتوانید ماهی 70 هزار تومان به هر ایرانی بدهید، آیا تمام مشکلات ما اعم از اشتغال، تورم، پائین بودن ارزش پول ملی، نظام بانکی و خصوصی سازی حل می شود؟ آیا غیر از این است که خود این طرح شما باعث ایجاد تورم و تضعیف هر چه بیشتر پول ملی خواهد شد؟

عجیب است که این طرح از جانب شخصی مطرح می شود که خود مدعی برنامه مداری و عملگرایی است و از همین روی افرادی صاحب نام را در اطراف خود جمع نموده که درظاهر به نظر می رسد این افراد برای تدوین برنامه هایی هر چه کارآمد تر و همینطور عملگرایی پر صلابت گرد هم آمده اند اما متأسفانه در باطن شما همچنان می خواهید بر موج احساسات عموم مردم سوار شوید و جالب تر اینکه تنها تفاوت شما در طول 4 سال گذشته 20 هزار تومان است چون در دوره ی قبل شما وعده ی 50 هزار تومان داده بودید و امروز 70 هزار تومان!!

جناب آقای مهندس میر حسین موسوی

شناخت آنچنانی از شما ندارم اما تنها از پدر و مادر شنیده ام که در زمان تصدی پست نخست وزیر توسط شما مردم از رفاه بیشتری برخوردار بوده اند. در اینجا تنها یک افسوس برای من باقی می ماند و آن اینکه ای کاش صادقانه توضیح می دادید که چرا در طول دوره های پیشین انتخابات ریاست جمهوری که بسیاری از احزاب اصرار بر کاندیدا شدن شما داشتند، نپذیرفتید اما امروز در حالیکه سید محمد خاتمی وارد میدان شده بود شما عزم آمدن کردید؟

آخرین نکته هم اینکه در گفتگوی اولیه شما در تلویزیون، هیچ برنامه ای برای اداره کشور مطرح نشد و تنها بیان مشکلات روز بود.

جناب آقای دکتر محسن رضایی

جناب محسن رضایی می خواهم صادقانه با شما صحبت کنم اما می ترسم از اتهام جانبداری. به طور قطع شما تا کنون تنها کاندیدایی هستید که برنامه مدارانه حرکت کرده اید و به دور از جنجالهای رایج حتی از توزیع اقلام انتخاباتی در میان ستادهای خود در سراسر کشور اجتناب کرده اید و یا اینکه بر خلاف بعضی ها که چهره های شاخص را در کنار خود گردم هم می آورند شما افراد صاحب برنامه و کارشناس را همچون داود دانش جعفری و عماد افروغ به کنار خود خوانده اید که کمتر چهره هستند.

خیلی ها شما را به خاطر سفر فرزندان خود به آمریکا و انجام مصاحبه های آنچنانی مورد مواخذه قرار می دهند اما به نظر من هیچ اشکالی ندارد چون تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده که فرزند شما اولین آقازاده ی متخلف نیست و قطعاً آخری هم نخواهد بود و شاید اگر شما در سالهای گذشته کمی بیشتر برای ارتباط اصولی با خانواده وقت می گذاشتید این مسئله پیش نمی آمد ولی الاایحال سفر به آمریکا و انجام مصاحبه به هیچ وجه بدتر از اختلاس از بیت المال نیست.

اما یک جای افسوس نیز برای شما باقی است و آن اینکه چرا تحت قالب یک حزب مواضع خود را در طول سال مطرح نمی کنید و تنها در ایام انتخابات قدم به میدان می گذارید. در پایان هم لازم به ذکر است که شما را به خاطر سالها حضور در جبهه های دفاع مقدس و همراهی با مردان آسمانی همچون باقری، کاظمی، جهان آرا و ... تقدیر نموده و تقدیر بیشتر من از آن جهت است که به احترام همین مردان آسمانی از چاپ پوستر و بروشور خودداری کرده اید.

روحیه ی نظامی شما را نیز نه تنها ایراد به حساب نیاورده بلکه کارگشای نظامی می دانم که متأسفانه بیشتر امور به جای ضابطه از کانال رابطه حل و فصل می شود.


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 6:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک داستان زیبا و آموزنده مدیریتی

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


یک داستان زیبا و آموزنده مدیریتی


روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت . او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود . با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار ميکرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر ميآراست و به او از بهترينها هديه ميکرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست ميداشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي ميکرد. اما هميشه ميترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه ميشد، فقط به او اعتماد ميکرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک ميکرد. همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست ميداشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع ميشد .
روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود ميگفت "من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام."
بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "به هيچ وجه!" و در حالي که چيز ديگري ميگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد." قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد. بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت "من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من ميآيي؟ او گفت "متأسفم ، در اين مورد نميتوانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم". جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران کرد. ناگهان صدايي او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نميکند به کجا روي، با تو ميآيم." پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه ميکردم .
در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينکه تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها ميگذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميکند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين کاري که ميتوانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند. همسر اول ما عملكرد ما است . اغلب به دنبال ثروت ، قدرت و خوشي از آن غفلت مينماييم. در صورتيکه تنها کسي است که همه جا همراهمان است .


 

نوشته شده توسط 21 در چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت 11:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نامه ی چارلی چاپلین به دخترش

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


ژرالدین ! دخترم،

 

اینجا شب است… یک شب نوئل؛ در قلعه ی کوچک من همه ی این سپاهیان بی سلاح خفته اند، نه تنها برادر و خواهر تو ، حتی مادرت.

 

به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم خود را به این اتاق کوچک نیمه روشن ، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم .

 

من از تو بس دورم ، خیلی دور… اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو از چشم خانه ی من دور شود؛

 

تصویر تو آنجا روی میز هم هست ،تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست .

 

اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی صحنه ی پر شکوه شانزه لیزه می رقصی ؛ این را می دانم، و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم، و در این ظلمات زمستانی برق ستارگان چشمانت را می بینم . شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پرشکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده، شاهزاده خانم باش و برقص ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه ی تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت آورده اند ، ترا فرصت هشیاری داد .

 

در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم ژرالدین! من چارلی چاپلین هستم ! وقتی بچه بودی شبهای دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم : قصه ی زیبای خفته در جنگل،قصه ی اژدهای بیدار در صحرا ، خواب که به چشمانم می آمد طعنه اش می زدم و می گفتم: برو! من در رویای دخترم خفته ام ، رویا می دیدم ژرالدین، رویا…رویای فردای تو ، رویای امروز تو.

 

دختری می دیدم به روی صحنه ، فرشته ای می دیدم به روی آسمان که می رقصید، و می شنیدم تماشا گران را که می گفتند: دختره را می بینی ؟ این دختر همان دلقک پیره! اسمش یاد ته؟ … چارلی!

 

آری ، من چارلی هستم ،من دلقک پیری بیش نیستم . امروز نوبت توست، برقص!

 

من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقصها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو، اما گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ! زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را،که با شکم گرسنه و پاهایی که ازبینوایی می لرزند و می رقصند. من یکی از اینان بودم ژرالدین!

 

در آن شب های افسانه ای ِ کودکی ، که تو با لالایی قصه های من به خواب می رفتی، من باز بیدار می ماندم، در چهره ی تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم و از خود می پرسیدم:چارلی! آیا این بچه گربه هرگز تو را خواهد شناخت؟

 

تو مرا نمی شناسی ژرالدین. در آن شب های دور، بس قصه ها با تو گفتم، اما، قصه ی خود را هرگز نگفتم. این هم داستانی شنیدنی است: داستان آن دلقک پیری که در پست ترین محلات لندن، آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است.

 

من طعم گرسنگی را چشیده ام . من درد بی خانمانی کشیده ام و از این ها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه ی صدقه ی رهگذر خود خواهی، آن را می خشکاند، احساس کرده ام . با این همه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند، نباید حرفی زد. داستان من به کار تو نمی آید، از تو حرف بزنیم! به دنبال نام تو نام من است. چاپلین! با همین نام چهل سال، بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنان خود گریستم.

 

ژرالدین! در دنیایی که زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست.نیمه شب، هنگامی که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن تحسین کننده گان ثروتمند را یکسره فراموش کن .

 

حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند بپرس .حال زنش را هم بپرس …و اگر آبستن بود و پولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار به نماینده خودم در بانک پاریس دستور داده ام فقط این نوع خرج های تو را بی چون و چرا قبول کند اما برای خرج های دیگرت باید صورت حساب بفرستی .

 

گاه به گاه با اتوبوس شهر را بگرد، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:

 

من هم یکی از آنان هستم ! تو یکی از آنها هستی دخترم ، نه بیشتر !

 

هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، دو پای او را می شکند . وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران رقص خویش بدانی همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا گهواره بهاری کولیها بوده است . در آنجا رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید، زیبا تر از تو،چالاک تر از تو و مغرور تراز تو!

 

آنجا از نور نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. تنها نور افکن کولیها نور ماه است! نگاه کن ! خوب نگاه کن! آیا بهتر از تو نمی رقصند؟

 

اعتراف کن دخترم! همیشه کسی هست که بهتر از تو باشد ؛ و این را بدان که در خانواده چاپلین هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا گدای کنار رود سن ناسزایی بگوید!

 

من خواهم مرد و تو خواهی زیست. امید من آنست که تو هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم ، هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر؛ اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خودت بگو : سومین سکه مال من نیست، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستجویی لازم نیست، این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت.

 

اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ، برای آنست که از نیروی افسون این فرزندان شیطان خوب آگاهم . من زمانی دراز در سیرک زیسته ام ؛همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می رفتند، نگران بوده ام .

 

اما این حقیقت را با تو میگویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار، بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار سقوط می کنند.

 

شاید که شبی، درخشش گرانبها ترین الماس این جهان ترا بفریبد، آن شب این الماس ریسمان نا استوار تو خواهد بود ! آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند!

 

دل به زر و زیور مبند، زیرا بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه ،این الماس برای همه می درخشد.

 

برهنگی بیماری عصر ماست! و من پیرمرد م و شاید حرفهای خنده دار می زنم، اما بد نیست اندیشه تو در این مورد مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی! نترس! ده سال ترا پیر نخواهد کرد. به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره ی لختی ها می شود!

 

می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانی با یکدیگر داشته اند. با من ، با اندیشه های من بجنگ . دخترم ؛ من از کودکان مطیع خوشم نمی آید! با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند میخواهم یک امید به خودم بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه. امیدوارم معجزه ای رخ دهد تا تو آنچه من براستی می خواستم بگویم دریافته باشی.

 

چارلی دیگر پیر شده است ژرالدین! دیر یا زود باید به جای آن جامه های نمایش ، روزی هم جامه عزا بپوشی و بر سر مزار من بیایی.

 

حاضر به زحمت تو نیستم ، تنها گهگاهی چهره ی خود را در آینه نگاه کن ، آنجا مرا نیز خواهی دید! خون من در رگهای توست.

 

امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را فراموش نکنی . من فرشته نبودم ، اما تلاش کردم انسان باشم! تو نیز تلاش کن. رویت را می بوسم .

 

سوئیس - دومین ساعت از ۸۷۶۰ ساعت ِ سال ۱۹۶۴


 

نوشته شده توسط 21 در دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 10:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تعیین شخصیت شما با استفاده از تاریخ تولد!!!

در صورتیكه تاریخ تولد شما در:33.gif


اول فروردین ماه باشد سیاه هستید.
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.
بین یكم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاكستری است.
بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید.
بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.
بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید.
بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید.
بین 23 مرداد تا یكم شهریور باشد شما سبز هستید.
بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید.
بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما كبود رنگ هستید.
بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید.
متولدین یكم مهر ماه زیتونی هستند.
بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید.
بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید.
بین 22 مهر ماه تا یكم آبان ماه شما نقره ای هستید.
بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستید.
بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است.
بین یكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید.
متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند.
بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید.
بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید.
بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید.
بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید.
بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید.
بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودی رنگ هستید.
بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید.



************ ********


قرمز

 


با نمك و دوستداشتنی، مشكل پسند اما همیشه عاشق��.و
اینطور بنظر میرسد كه مورد محبت نیز باشید. با روحیه و
بشاش اما در همان زمان میتوانید بد اخلاق هم شوید
قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد كنید و این
همان عشقی است كه میتواند در راهی كه در پیش دارید
همراهتان باشد
آدمهایی را كه راحت صحبت میكنند دوست دارید این آدمها
باعث میشوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید.


شیری رنگ

 


اهل رقابت و بازی دوست. دوست ندارد ببازد
ولی همیشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت
خود را بیرون بگذرانید، با دقت عشقتان را انتخاب میكنید
و بسادگی عاشق نمی شوید اما وقتی او را یافتید تا مدتهای
طولانی دوستش خواهید داشت.


نیلی

 


شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در
انتخاب عشق دارید. هر راه حلی را با دقت و تفكر انتخاب
می كنید و بسیار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه میشوید
دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید
پیدا كنید.
 


خاكستری

 


جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی كنید
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار می سازید. اما ضمنا
میتوانید خودخواه هم باشید. می خواهید مورد توجه باشید و
نمی خواهید بطور نا برابر با شما برخورد شود. میتوانید
روز مردم را روشن كنید. شما میدانید در زمان مناسب چه
بگویید و خوش اخلاق هستید.


سبز

 


خیلی خوب با افراد تازه كنار می آیید. در واقع آدم
خجالتی ای نیستی اما گاهی اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسیب می رسانید. دوست دارید تا مورد توجه و علاقه كسی
باشید كه دوستش دارید ولی اغلب تنهایید و به انتظار فرد
مورد نظرت می مانید.


طلائی

 


شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم
بشاشی هستید و زیاد بیرون میروید. بسیار سخت میتوانی فرد
مورد نظرت را پیدا كنی اما وقتی او را یافتی تا سالیان
متمادی دوباره عاشق نمی شوی.


صورتی

 


شما همواره در تلاشید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست
دارید به سایرین كمك كنید. اما بسادگی قانع نمی شوی.
دارای افكاری منفی هستید و در جستجوی عشقی شورانگیز
مانند آنچه در قصه هاست هستید.


زرد

 


شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم ،
و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتتان هستید. شما خوب تصمیم
میگیرید و انتخاب درستی در زمان مناسب می گیرید. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر می برید.


خرمائی

 


باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز
را مطابق میل خود كنید كه گاهی میتواند بدلیل عدم توجه
به نظر دیگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستید. وقتی فرد مورد نظرتان را یافتید برایتان دشوار
است فرد بهتری پیدا كنید.


نارنجی

 


در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه
با مردم رفتار كنید. همواره اهدافی برای دستیابی به آنها
دارید و حقیقتا برای رسیدن به آنها تلاش میكنید ، فردی
آماده رقابت هستید. دوستانتان برایت بسیار مهم هستند و
قدر آنچه را كه دارید میدانید، گاهی اوقات واكنشتان
زیادی شدید است و علت آن نیز احساساتی بودنتان است.


ارغوانی

 


اسرار آمیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و آسان
نظرتان جلب میشود. روزتان با توجه به خلقتان میتواند
غمگین یا خوش باشد. بین دوستان محبوب هستید اما میتوانید
دست به عمل احمقانه ای نیز بزنید ، بسادگی امور را
فراموش میكنید. بدنبال شخصی هستید كه قابل اعتماد باشد.


لیموئی

 


آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت
می ورزید و در مورد چیزهای كوچك اعتراض میكنید، نمی
توانید به یك كار بچسبید اما دارای شخصیتی هستید كه
اعتماد و علاقه همه را جلب میكند.


نقره ای

 


خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را
بیازمایید. علاقه دارید خود سازی كنید و بسادگی می
آموزید، براحتی میتوان با شما صحبت كرد و شما نصایح خوبی
میدهید. وقتی موضوع دوستی است متوجه میشوید نمی توان به
كسی اعتماد كرد، اما وقتی دوستان واقعی خود را یافتید تا
پایان عمر به آنها اعتماد میكنید.
 


سیاه

 

شما یك مبارز هستید و دارای انگیزه اید. اما تغییر در
زندگی را نمی پسندید. زمانی كه تصمیمی گرفتید، روی
تصمیمتان تا مدتها پای می فشارید. زندگی عشقی شما نیز
توام با مبارزه است و مثل همه نیست.


زیتونی

 


شما روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و
دوستانید. خشونت را نمی پسندید و میدانید چه چیزی درست
است. شما مهربان و بشاش هستید اما بسادگی به مردم حسادت
نورزید.


قهوه ای

 


فعال و ورزشكارید ، برای دیگران مشكل است كه به
شما نزدیك شوند. زمانی كه متوجه میشوید نمی توانید به
چیزی كه میخواهید دستیابید ،‌ بسادگی تسلیم شده آنرا رها
میكنید.


آبی

 


اتكا به نفس كمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند
هستید و دوست دارید عاشق شوید ، اما میگذارید عشقتان از
دستتان برود چون در این مورد از مغزتان فرمان میگیرید نه
از قلبتان.


سرمه ای

 


شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه
چیز دارای احساسی قوی هستید و خیلی زود گیج میشوید
زمانی كه از دست شخص یا اشخاصی عصبانی می شوید برایتان
مشكل است آنها را ببخشید.
 


سفید

 


شما آرزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید
نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید اما همه
این حالت شما را دوست دارند.


كبود

 


احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میكند اغلب تنها
هستید ، مسافرت را دوست دارید. انسان صادقی هستید ولی
حرف مردم را زود باور میكنید. یافتن عشق برای شما سخت
است و گمگشته عشق هستید


 

نوشته شده توسط 21 در سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت 3:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


این عکسها اشک هزاران نفر را ریخت

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


بعد از اینکه متوجه میشه شکارش باردار بوده، اول بچه رو نجات میده، بعد هم یحتمل از ناراحتی بخاطر این کارش دق کرده ومرده،

اینا حیوان هستن اما ما ها که آدمیم اینقدر راحت آدم میکشیم و این همه کار میکنیم که ماشاالله افتخار هم میکنیم.

Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh Group !


Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh   Group  !

Iran Eshgh Group !


 

نوشته شده توسط 21 در سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت 3:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دانشجوی خوب، دانشجوی مرده است!.

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


در هفته گذشته برادران ارزشی که نمی‌دانستند چگونه بحران درست کنند، تصمیم گرفتند بروند سراغ شرترین دانشگاه و شهدای گمنام را دفن کردند آنجا، تاییدیه مقام معظم رهبری را هم گرفتند.

نتیجه اخلاقی: برادران شرور اس.اس. بسیج دانشجویی و غیره پسرخاله‌های معظم ‌له محسوب می‌شوند.

بعد هم گروهی نسبتا اندکی و چند هزار نفری از دانشجویان بدون توجه به حکم حکومتی به این کار اعتراض کردند و پای اعتراض خود هم ایستاند! همین مساله نشان داد که هیچ ارتباطی با اصلاح‌طلبان و خاتمی هم نداشتند.

نیروهای انتظامی و امنیتی هم که متوجه شدند این گروه نسبتا کافر عدم معتقد به ولایت فقیه به این راحتی‌های به راه راست هدایت نمی‌شوند.، زدند فعالان دانشجویی که در خانه‌هایشان نشسته بودند و از ماجرا بی خبر بودند را دستگیر کردند تا مشت محکمی به دهان اجانب بزنند.

بعد هم ریختند دانشجویان را اندکی مورد مهرورزی قرار دادند که احتمال دارد تعدادی کنار شهدای گمنام به آرامش ابدی دست یابند.

گروهی از دانشجویان هم از ستاد خاتمی درخواست حمایت کردند که تاج‌زاده گفت تا وقتی از خاتمی حمایت نکرده‌اید، آش همان است و کاسه همان، عین ۱۸ تیر. البته دانشجویان مضروب و کتکت خورده ۱۸ تیر حمای خاتمی بودند، ولی آن سال خاتمی فرصت حمایت از آنها را نداشت چون کمرش درد گرفت و نتوانست برای دلجویی از دانشجویان به کوی دانشگاه برود.

کلا بعضی از این دانشجوها انتظارهای بیخود ،زیاد دارند!

وزارت آموزش عالی اعلام کرد از این به بعد بخشی از کلاس‌ها را در اوین و بخشی را در گورستان خاوران برگزار می‌کند. لازم به ذکر است که با عنایت به زندانی شدن روزافزون دانشجوها، احتمالا تعداد ایشان در اوین بیشتر از دانشگها خواهد بود، استادهای غیر خودی هم که دیر یا زود اوینی خواهند شد که مشکل کاملا حل است.

عده ای از دانشجویان خوب هم که خواهی نخواهی سر از خاوران در خواهند آورد. دانشجوی خوب، دانشجوی مرده است.

فعلا واحد مهندسی وزارت علوم درحال بررسی تبدیل دانشگاه‌ها به قبرستان است که از حمایت مقام معظم هم شدیدا برخوردارند.

محمد مجتهد شبستری، روحانی فعلی که معتقد بود آخوند شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل و تصمیم گرفت لباس روحانیت را به همین دلیل درآورد، گفت که ولایت فقیه، کمی تا قسمتی ابری و در بعضی نقاط بارانی، شرک آور است.

اصولا خروج از لباس روحانیت مثل خروج از مافیا می‌ماند که جان‌تان را می‌گذارید کف دست. حالا ایشان که مدعی آدم بودن هم شده‌اند! یعنی بقیه آدم نبوده‌اند؟ آنوقت هم می‌گویند ولایت فقیه شرک آور است؟

اصولا هر چیزی علیه پرستش ولی مطلقه گفته شود خودش شرک آور است و قرار است ستاد تفتیش عقاید حوزه علمیه که در واتیکان آموزش دیده اندکی آقای مجتهد شبستری را مورد بررسی کامل قرار دهد.

ظاهرا پاپ در قرون وسطی برای خودش ولی فقیه کاتولیک‌ها بوده که از ذکر دیگر مشابهت‌ها در این برنامه شدیدا خودداری می‌کنیم(گفته می‌شود انگشت شست پای پاپ اسلامیزه نشده بود)!!!


یک نفر دیگر هم خودش را آتش زد. احتمالا تا وقتی آقای لاریجانی نگویند که نسبتا غلط فرموده‌اند، آمار خودسوزی‌ها بالاتر خواهد رفت.

رئیس قوه قضاییه، لولو سر خرمن سابق از قوه قضاییه خواست احکام سنگسار را لغو کند اما قوه زیردستش با نشان دادن یک چیز که رویمان نمی‌شود ،بگوییم اعلام کرد سنسگار می‌کند، خوب هم سنگسار می‌کند.

همچنین ایران بعد از چین دومین کشور پر اعدام جهان معرفی شد. البته این شامل اعدام‌های رسمی است. چون تعدادی از اعدام‌ها بنا به اعلام این قوه توسط خود زندانیان انجام شده و خودشان دچار خودکشی شده‌اند، از جمله مرحوم دکتر زهرا بنی یعقوب که معلوم نیست چرا خانواده‌اش هنوز به ولایت فقیه معتقد نشده و دارند ماجرا را پیگیری می‌کنند.

غلامحسین کرباسچی به خاطر حمایت از کروبی مورد حمله کسانی قرار گرفت که او را امیر کبیر ایران خواند بودند. اصولا تاریخ مصرف عناوین در ایران اندکی کم است و کسانی که می‌گفتند که اتهام‌های کرباسچی بیخود بوده الان طرفدار قاضی شارح شده‌اند و از آقای محسنی اژه‌ای درخواست کرده‌اند نامبرده را مجددا به سزای اعمالش برساند.

احمدی‌نژاد به آفریقا رفت. در بازدید از پارلمان کشور کومور، نمایندگان مجلس در گوش ایشان سوره "یس" خواندند که هنوز اثری نداشته است. اصولا خواندن سوره مبارکه یاسین در گوش همه اثر بخش نیست!

نیروگاه هسته‌ای بوشهر بدست پرتوان کارشناسان وطنی که لهجه روسی داشتند راه‌اندازی شد. قرار است ولادیمیر پوتین به این برادران نشان ویژه اعطا کند.


سایت‌های حامیان خاتمی فیلتر شد. ظاهرا وقتی آقای خاتمی در دوره ریاست جمهوری‌اش مرکز فیلترینگ را راه انداخته بود فکر امروزش را نمی‌کرد!


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 10 اسفند1387 ساعت 3:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عکس خود سوزی روبروی مجلس

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


یک انسان در مقابل مجلس شورای اسلامی خود را به آتش کشید

یک ایرانی در مقابل نهاد پارلمان خود را به آتش کشید

یک شهروند در مقابل خانه ملت خود را به آتش کشید

اما کسی به خودش زحمت نداد تا حتی بعد از مردنش ببیند قبل از سوختنش از چه می سوخته؟

چقدر بد بختی !! در این مملکت مرده پرست ، حتی مرده اش هم تحویل گرفته نشد !

دعوا ، دعوا بر سر اینست که آیا جانباز بوده است یا معتاد !!

آقایان ! زحمت کشان ! شیفتگان خدمت ! نمایندگان ملت ! او یک ایرانی بود !!!

اگر شریعتی امروز زنده بود بر او می نوشت : برادر جان ! تو شهیدی !

نمایندگان چهار سال ، چهار سال می آیند و می روند اما تو بر سر در پارلمان ایران می مانی تا هر که را که می آید بیاموزی که وکیل ملت است نه وکیل الدوله ! و هر که را میرود بشارت دهی که این چهار سال آزمون الهی بوده و نمره قبولی ان فقط خدمت به ملت است !

برادر جان تو شهیدی !!!

***

باید سرنوشت را از سر نوشت..

 


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 10 اسفند1387 ساعت 2:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


روشهای نوین نمره گیری دانشجویان مملکت

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


 

q89b5nocle214568ku9.gif

 

h7tb80bhlbxatv4bo5md.gif

 

rnvbi995vmszg7yjbkn8.gif

 

2imm6adwr9glqw8rvr2s.gif

 

giw1nd2faseueb7m9acx.gif

 

2niuktby3y0bf2gil87l.gif


 

نوشته شده توسط 21 در پنجشنبه 14 آذر1387 ساعت 6:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


MBA پولسازترین رشته دانشگاهی جهان شد.

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


«هاروارد» و «آکسفورد» معرفی می‌کنند
5 رشته دانشگاهی پولساز

اکثر مردم جهان به‌ویژه در سال‌‌های اخیر به آموزش و تحصیلات عالیه بیشتر از هر چیز دیگر در زندگی اهمیت می‌دهند. برای مردم بعد از خرید خانه، داشتن تحصیلات دانشگاهی دومین سرمایه‌گذاری مفید برای آینده به شمار می‌آید. همچنین تحصیلات دانشگاهی یکی از مطمئن‌‌ترین سرمایه‌گذاری‌ها در دنیا است که می‌تواند تا آخر عمر یک زندگی راحت و بدون دغدغه را تضمی
اما با وجود اینکه ادامه تحصیل در دانشگاه و رفتن به دنبال مدارک عالی تحصیلی همیشه بهترین گزینه است، اما پیش از خرج کردن پول‌تان برای تحصیل در دانشگاه حتما این مطلب را بخوانید. تحقیقات چند دانشگاه معتبر جهان از جمله هاروارد و آکسفورد در کنار وزارت آموزش عالی آمریکا نشان داده‌است که چند رشته دانشگاهی در سراسر دنیا بیشترین بازده مالی را داشته‌اند. معنای دیگر این جمله آن است که این رشته‌ها را بخوانید تا آینده شغلی و زندگی ثروتمندی داشته باشید. نتایج این تحقیق را سایت اینترنتی یاهو منتشر کرده‌است.
ساده‌ترین نتیجه این تحقیق آن است که کسانی که مدرک کارشناسی یا‌‌لیسانس دارند 88 درصد بیش از دارندگان دیپلم درآمد به دست می‌آورند. متوسط این افزایش 88 درصدی 23300 دلار در سال است. دارندگان مدرک‌‌لیسانس در کل زندگی خود می‌توانند درآمد 1/2 میلیون دلاری داشته‌باشند، درحالی‌که همشهریان یا هموطنان دیپلم آنها شاید به اندازه 2/1 میلیون دلار درآمد به دست بیاورند. این فاصله البته در رشته‌‌‌هایی مانند بازرگانی، بهداشت و درمان و تکنولوژی بیشتر است، اما در دنیا 5 رشته دانشگاهی وجود دارد که بیشترین بازگشت مالی را برای تحصیل‌کنندگان آن به همراه می‌آورد.
1) فوق‌‌لیسانس مدیریت بازرگانی MBA
محبوبیت این رشته در میان دیگر رشته‌‌‌های دانشگاهی جهان دلیل موجهی دارد. دانش‌آموختگان این رشته به طور متوسط 35 درصد بیشتر از ‌‌لیسانس‌‌‌های همین رشته و البته رشته‌‌‌های دیگر درآمد به دست می‌آورند. هر چند هزینه تحصیل در این رشته دانشگاهی بالاست، اما درآمدی که در آینده دانش‌آموختگان این رشته به دست خواهند آورد، بسیار بیشتر از میزان شهریه آن است.
2)‌‌ لیسانس علوم مهندسی
بر اساس آمار اداره کار فدرال آمریکا، پایه حقوق مهندسان در کشور‌‌های آمریکایی و اروپایی در مقایسه با دیگر دانش‌آموختگان بالاتر است. اگر کسی تنها 4 سال را به تحصیل در یکی از رشته‌‌‌های دانشگاهی بپردازد، دست کم سالانه 50 هزار دلار حقوق پایه خواهد داشت. در این میان مهندسان پتروشیمی در صدر قرار دارند.
3)‌‌لیسانس علوم پرستاری
پرستاری یکی از شغل‌‌‌های موفقیت‌آمیز اقتصاد امروز است. در اقتصاد کنونی جهان که در رکود به سر می‌برد و بسیاری در حال از دست دادن مشاغل خود هستند، پرستاران با افزایش فرصت‌کاری 30درصدی رو‌به‌رو شده‌اند. این افزایش تقاضای بازار به معنای افزایش حقوق و درآمدها هم هست.
4) دستیاری وکالت
دستیاران وکیل اکنون در دنیا کار‌‌هایی را انجام می‌دهند که در گذشته وکلا انجام می‌دادند. فقط دو سال تحصیل در رشته وکالت می‌تواند شغلی مناسب در یکی از دفاتر وکالت به عنوان دستیار وکیل برای شما فراهم کند. وکلا برای اینکه بتوانند در دفتری مشغول کار شوند باید دست کم 6 سال در دانشگاه درس بخوانند.
5) فن‌آوری اطلاعات (IT)
تا چند سال پیش نام فن‌آوری اطلاعات یا IT همه را به یاد دفاتر کنترل امور کامپیوتری مدارس و دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها می‌انداخت، اما با پیشرفت تکنولوژی و گسترش بازار کار، این رشته به یکی از ارکان اداره کشورها تبدیل شده‌است. این رشته همچنین از پردرآمدترین رشته‌‌‌های دانشگاهی است.


 

نوشته شده توسط 21 در پنجشنبه 2 آبان1387 ساعت 1:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مرگ ناگهانی سردبیر هتاك به پیامبراسلام (ص)

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


سردبیر مجله سوئیسی كه بتازگی كاریكاتوری منسوب به پیامبر (ص) را منتشر كرده بود در اتاق محل كارش دچار مرگ ناگهانی شد.

به گزارش منابع خبری سوئیسی، «پیتر ملین ـ Piter Me» در حالیكه كارمندان روزنامه‌اش برای تشكیل جلسه‌ای منتظر وی بودند، بر اثر سكته قلبی درگذشت. كاركنان روزنامه كه از تأخیر بیش از اندازه او نگران شده بودند وی را مرده در دفتر كارش پیدا كردند.


جالب اینكه این سردبیر هتاك، صبح روزی كه سکته کرد ، در مصاحبه با تلویزیون و رسانه‌های سوئیسی، با جدیت تمام از تصمیم خود مبنی بر انتشار كاریكاتورهای توهین‌آمیز حمایت كرده بود.


 

نوشته شده توسط 21 در جمعه 5 مهر1387 ساعت 8:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


قرارداد گازی ایران!!!!

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


دکتر نژاد حسینیان معاون سابق امور بین‌الملل وزارت نفت خبرداده است: اگر حجم صادرات به هند و پاكستان روزانه 60 میلیون متر مكعب باشد، از جیب مردم ایران روزانه 25 میلیون دلار به هندی‌ها و پاكستانی‌ها تخفیف داده می‌شود و اگر 150 میلیون متر مكعب در روز صادر كند، میزان تخفیف روزانه بالغ بر 55 میلیون دلار خواهد شد و در دوره 25 ساله قرارداد برای حالت اول 225 میلیارد دلار و برای حالت دوم 495 میلیارد دلار تخفیف داده می‌شود. به طور خلاصه قرار است برای رفع تنش بین هند و پاكستان از طرف هر ایرانی 2.3 تا 7 میلیون دلار به شركت‌های گاز هند و پاكستان كمك بلاعوض شود.»

اصرار به امضای آن حتی با قیمت های پائین دارند تا به مردم بگویند قراردادی را كه چندین سال در دست مذاكره بوده و دو دولت قبلی نتوانسته بودند آن را امضا كنند، ما با قاطعیت امضا كردیم

 

با توجه به اینکه این قرارداد باید در مجلس تصویب شود، باید همه مردم را از خیانتی که برای 25 سال دامن کشور را خواهد گرفت، آگاه کنیم و از نمایندگان خود بخواهیم جلو آنرا بگیرند


 

نوشته شده توسط 21 در یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت 2:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


کارت دعوت عروسی شاه و فرح

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟



 

نوشته شده توسط 21 در یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت 2:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مصاحبه سايت چلچراغ با آيت الله حسنی امام جمعه اروميه

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


آیت الله حسنی: جرات ندارید حرف هایم را کامل چاپ کنید

و شاید با تو که سبیلت را با تیغ زدی، مصاحبه نکنه! حالا بیا تو خونه ببینم چی می شه. اگر حاجی به ریشت گیر داد عذرخواهی کن و بحث نکن، حالا خوبه عکاستون ته ریش داره...!!»
اینها را یکی از محافظان حجت الاسلام غلامرضا حسنی امام جمعه مشهور ارومیه هنگامی که برای انجام این مصاحبه به منزلش در ارومیه رفته بودیم، می گوید. حسنی در میان سایر روحانیون به خاطر خطبه های آتشین، صریح و بی پرده اش به چهره ای مشهور در کشور تبدیل شده است.
نود دقیقه گفت وگو به زبان شیرین آذری درباره موضوعات مختلفی همچون مبارزاتش در قبل از انقلاب، اعدام پسرش در اوایل انقلاب ، مطبوعات، آزادی و... گفت وگو: سعید پورحیدر

حاج آقا! شما قبل از انقلاب جز» اولین افرادی بودید که جنگ مسلحانه علیه رژیم شاه را آغاز کردید و به همین خاطر به چهره ای شاخص در آذربایجان غربی تبدیل شدید، اما پس از دوم خرداد 76 خطبه هایتان در نماز جمعه ارومیه چهره ای مشهور از شما به وجود آورد. فکر می کنید چه عاملی باعث شد تا به این شهرت برسید؟
خداوند در قرآن می فرماید «ان تنصرالله ینصر کم و یثبت اقدامکم». یعنی اگر شما به دین خدا بدون ریا کمک کنید خداوند نیز شما را در دین ثابت قدم می کند. این اعتقاد قلبی من است و تا روز مرگ از من جدا نخواهد شد. البته این اعتقاد به اختیار خودم نیست بلکه از عالم ملکوت نصیب بنده کذایی شده است. آقای خاتمی دوبار به آذربایجان غربی آمدند و هر دو بار من به استقبالش نرفتم که این کار من هم دلیل داشت و آن زمان در خطبه ها هم گفتم و روزنامه ها نیز نوشتند. خطبه های نماز جمعه و حرف هایم را در دو جلد کتاب منتشر کردند که به چاپ هشتم هم رسید. البته یک سوم نوشته های این کتاب حرف های من است و بقیه را نمی دانم از کجا درآورده اند و نوشته اند. علت اصلی اینکه به استقبال خاتمی نرفتم این بود که ایشان فقط از آزادی حرف می زد. آزادی مورد نظر این آقایان را شاه نیز می گفت، امام هم از آزادی می گفت. منظور امام هم از آزادی، رهایی از قید طاغوت بود که خوشبختانه به این آزادی معنوی رسیدیم، الان که جمهوری اسلامی برقرار شده من نمی فهمم چرا خاتمی این قدر از آزادی دم می زند. برخی می گویند خاتمی 20 میلیون رای آورد اما من می گویم اگر حتی صد میلیون رای نیز می آورد... هیچ ارزشی نداشت. اگر منظور خاتمی از آزادی همان چیزی است که مورد نظر امام خمینی بود که به آن رسیده ایم و دیگر لزومی ندارد بگوییم آزادی می خواهیم، منظور اینها از آزادی همان چیزی است که مورد نظر شاه بود. من همه اینها را می گفتم اما روزنامه ها تحریف می کردند و حقایق را نمی گفتند. بشکند قلم هایی که این حرف ها را نمی نوشت... من در خطبه ها گفتم که اگر خاتمی وزیر ارشاد را عزل نکند به استقبالش نمی روم. خاتمی عزل نکرد من هم نرفتم، حرف مرد یکی است.
تعریف شما از آزادی چیست؟
نتیجه آزادی که هشت سال در دوران خاتمی گفته شد، این بود که الان خانم ها با این وضع به خیابان ها می آیند. آیا این آزادی است یا هرزه گری. اصلاح طلبان همین بی بند و باری و هرزگی را می خواستند و متاسفانه الان هم ما نمی توانیم جلوی اینها را بگیریم.
چرا نمی توانید جلوی بی بند و باری را که اشاره کردید بگیرید؟
من رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان هستم اما اصلا از وضع موجود امر به معروف رضایت ندارم. با تذکر لسانی نمی توان کاری از پیش برد. آنها در هرزه گری آزاد هستند اما ما آزادی نداریم با آنها برخورد کنیم. اگر برخورد کنیم می گویند گروه فشار هستند و خشونت طلب. بسیاری از زنان در حال حاضر حجاب اسلامی ندارند. در اسلام حجاب تعریف خاصی دارد. برخی ها فکر می کنند با گفتن آزادی می توانند هرزگی و بی بند و باری را مجددا به ایران بیاورند که متاسفانه این طور هم شد. برخی مردان هم مثل خود شما ریش شان را می زنند. کسانی که ریش خود را می زنند از یزیدیان هستند، شاه هم ریشش را با تیغ می زد.
از روزنامه ها به خاطر سانسور حرف هایتان شکایت نکرده اید؟
شکایت کردن چه فایده ای دارد. روزنامه نگارها بالاخره باید صفحات روزنامه را پر کنند. رادیو و تلویزیون هم همین طور است. صداوسیما هم بسیاری از حرف های من را سانسور می کند. می دانم که شما هم این حرفم را سانسور می کنید.
ان شا»الله سانسور نمی شود!
جرات ندارید حرف هایم را کامل چاپ کنید، چون اگر کامل چاپ کنید روزنامه تان را می بندند و شما به زندان می روید.
شما بگویید ما چاپ می کنیم؟
نمی گویم. چون می دانم چاپ نمی کنید. من از روحانیون درباری خواهم گفت و شما هم نمی نویسید و چاپ نمی کنید.
روزنامه هم می خوانید؟
اگر فرصت داشته باشم می خوانم.
چه روزنامه ای می خوانید؟
کیهان و جمهوری اسلامی. البته بریده جراید را برایم می آورند.
روزنامه هایی که خطبه هایتان را هر هفته چاپ می کردند را می خواندید؟
برخی از دوستان روزنامه هایی که بر علیه من می نوشتند را برایم می آوردند، مخصوصا روزنامه ای که فک مدیر مسئولش (صبح امروز) را قراضه کردند را بیشتر برایم می آوردند.
فکر می کنید چرا الان روزنامه ها خطبه های نماز جمعه شما را چاپ نمی کنند؟
چون من هشت سال علیه دولت خاتمی حرف می زدم. من هشت سال گفتم که ما بنده خدا هستیم و آزادی نمی خواهیم، اما الان دیگر نمی گویم چون احمدی نژاد از آزادی حرف نمی زند و بیشتر دنبال عدالت است.
با اینترنت سروکار دارید؟
چند وقت پیش یک کامپیوتر خریدم و می خواستم کار کردن با اینترنت را یاد بگیرم که متاسفانه یاد نگرفتم. فکر نکنید که کودن هستم و یاد نگرفتم بلکه فرصت نداشتم، اما علاقه دارم یاد بگیرم.
پس با این حساب ای میل هم ندارید؟
نه! اگر یاد بگیرم حتما ای میل برای خودم درست می کنم.
در منزلتان ماهواره دارید؟
برنامه های ماهواره دو نوع است. یکی برنامه هایی که نگاه کردن به آنها تحریک کننده است و انسان را به گمراهی می کشاند و نگاه به این برنامه ها حرام است و برخی برنامه ها نیز علمی، آموزشی، مذهبی، کشاورزی و غیره است که به نظرم اشکالی ندارد، اما خیلی ها به دنبال برنامه های حرام ماهواره می روند.
خودتان ماهواره دارید؟
نه! حوصله و فرصت ماهواره نگاه کردن را ندارم.
اگر فرصت داشته باشید نگاه می کنید؟
خیر.
سفر خارج از کشور انجام داده اید؟
بله!
به چه کشورهایی؟
به لیبی، عربستان، آلمان و انگلستان سفر کرده ام. متاسفانه نتوانسته ام به عراق بروم اما به دولت عراق یک پیام دادم.
چه پیامی؟
پس از انقلاب در ایران، کمیته انقلاب تشکیل شد و من هم سرپرست کمیته انقلاب در آذربایجان غربی بودم و در 164 جنگ با ضد انقلاب شرکت کردم. در عراق باید کمیته انقلاب تشکیل شود و باید بازمانده های صدام و حزب بعث و روحانیونی که دعاگوی صدام بودند را از ریشه نابود کنند.
در سفری که به کشورهای اروپایی داشتید چه تفاوت و شباهت هایی بین جوانان اروپا و ایران دیدید؟
من برای درمان به اروپا رفته بودم و فرصت نکردم در شهرها بگردم. پزشکان اروپا به من خیانت کردند. قرار بود 48 ساعت در یک بیمارستان بستری شوم. بیمارستان هزینه 48 ساعت را از من گرفت اما پس از 22 ساعت مرخصم کردند. آنها 26 ساعت به من بدهکارند. وقتی پزشکان که باید امین مردم باشند خیانت می کنند، وای به حال بقیه مردم اروپا. کسانی که شب و روزشان با سگ هایشان سپری می شود بهتر از این نخواهند بود. دانشجویانی که زیر نظر پزشکان خائن تربیت می شوند معلوم است که چه آینده ای دارند. البته انسان های خوبی هم در اروپا زندگی می کنند که متاسفانه تعدادشان کم است. به نظر من سه نوع زندگی در آنجا وجود دارد: زندگی انسانی، حیوانی و سگی. آنها می گویند صنعت، انرژی هسته ای و پیشرفت برای ایرانی ها حرام است. خداوند در قرآن به مسلمانان دستور می دهد تا به بالاترین قدرت برسند، بالاترین قدرت انرژی اتمی است.
و اغلب هم قوانین بین المللی را بهانه می کنند؟
قوانین و دستورات اسلام مهم تر از قوانین بین المللی است. جرج بوش می گوید قوانین هم به من وحی می شود و هم به سگم. یعنی هیچ تفاوتی بین فکر جرج بوش و سگش وجود ندارد. سازمان ملل هم زیرنظر افکار سگی بوش اداره می شود. ما تابع دستورات قرآن هستیم نه جرج بوش که افکارش با افکار سگش یکی است. جمعیت مسلمانان جهان نزدیک به دو میلیارد نفر است. اگر همه مسلمانان متحد شوند هر کاری می توانند بکنند. آمریکایی ها حضرت عیسی (ع) را فرزند خدا می دانند، اما حضرت عیسی (ع) یک پیامبر الهی است ...
فکر می کنید فشارهای کشورهای اروپایی و آمریکا علیه ایران نتیجه خواهد داشت؟
اگر بخواهیم از اهداف مان صرف نظر کنیم باید دست از اسلام و قرآن برداریم. فشارها هیچ نتیجه ای نخواهد داشت. هفتاد میلیون ایرانی باید آماده مبارزه با کفر باشند. هرکس هم که آمادگی دفاع از دین ندارد باید از ایران برود. کشورهای اروپایی می خواهند شاه و فرح به ایران بیایند. می خواهند هرزه گری و شراب خواری را گسترش دهند. در هشت سال شوم اصلاحات به اسلام و دین ضربه زدند. این آزادی خیلی مرگبار بود. این اصلاح طلبان نمی خواهند حسنی ها در مملکت تربیت شوند.
حاج آقا هنوز هم کشاورزی می کنید؟
بله!
چه محصولی تولید می کنید؟
امسال یک نوع آفت به زمین هایمان حمله کرده است و دیگر نمی توانیم سال آینده گندم بکاریم. سال آینده شاید چغندر بکاریم.
چقدر زمین دارید؟
حدود 40 تا 50 هکتار.
حاج آقا! همیشه به توسعه کشاورزی تاکید می کنید. فکر نمی کنید توسعه صنعتی هم مهم باشد؟
با صنعتی که در اختیار کشاورزی باشد موافقم. خوشبختانه کارخانه های تولید آبمیوه و کنستانتره زیاد شده است. به نظرم مدیریت کشاورزی در کشور بسیار ضعیف است چراکه نمی تواند محصولات کشاورزان را در بازارهای جهانی عرضه کند.
از طرح کشاورزی در کویر که به رئیس جمهور ارائه کردید چه خبر؟
هر کشوری که زمین و آب داشته باشد و مردمش بیکار باشند، آن مردم بی عرضه هستند. اگر از رحمت خدا دور شویم به لعنتش گرفتار می شویم. طرحی داده بودم و پیشنهاد کردم که در کویرها کشاورزی شود، اما نمی دانم چرا این طرح اجرا نشد و من دلسرد شدم. در ایران بین 80 تا 120 میلیون هکتار کویر وجود دارد و دریای خزر و خلیج فارس دو منبع سرشار آب ایران هستند. ولی ما نتوانستیم از این آب ها استفاده کنیم. به رئیس جمهور پیشنهاد دادم بخشی از کویرها را به کشاورزان بدهند، خود من حاضرم اولین نفری باشم که پشت تراکتور بنشینم و کویر را شخم بزنم. باید آب کشاورزی در کویر را هم از دریای خزر و خلیج فارس با لوله کشی و احداث کانال به کویر پمپاژ کنیم. باید به هر بیکار یک تراکتور بدهیم و برایش در کویر ایجاد اشتغال کنیم. همه بیکاران به دنبال این هستند تا پشت میز اداره بنشینند. باید پشت تراکتور نشست و نه پشت میز. متاسفانه ایرانی ها در تولید تنبل هستند. به نظر من دوسوم اداره ها در کشور اضافی هستند و باید تعطیل شوند. برخی فکر می کنند که پشت میز اداره نشستن شغل است، در حالی که این خودش یک نوع بیکاری است. باید کارمندان اضافی ادارات را برای تولید و کشاورزی به نوبت به کویرها بفرستیم.
در کویر چه محصولی می توان کاشت؟
نمی دانم چه محصولی در کویر به عمل می آید. باید خاک کویر را آزمایش کرد و دانشمندان بگویند که در کویر چه چیزی می توان کاشت. اگر بگویند گندم یا نخود، باید بکاریم. اگر هم بگویند درخت سیب می توان کاشت و باید این کار را بکنیم. بالاخره کویر هم از خاک است و هرجا خاک باشد باید تولید کشاورزی هم باشد. در تولید گندم به خودکفایی رسیدیم، باید در تولید تخم مرغ ، برنج، حبوبات و... نیز به خودکفایی برسیم. گندم و نخود کاشتن عبادت است. متاسفانه نژاد ایرانی برای تولید به خود زحمت نمی دهد.
حاج آقا! تا به حال کویر رفته اید؟
نه! کویر را تا به حال ندیده ام. اما چون کویر از خاک است می توان در آنجا کشاورزی کرد.
اوائل انقلاب چرا پسرتان اعدام شد؟
رشید حسنی پسرم بود که افکار چپی و منحرف داشت. البته قبل از این که منحرف شود با شاه می جنگید، اما روحانیون درباری منحرفش کردند و مرتد شد. خودم گفتم پسرم را دستگیر کنند و اگر حکمش 10 سال زندان است به او حبس ابد بدهند و اگر حکمش حبس ابد باشد او را اعدام کنند که خوشبختانه اعدام شد.
ناراحت نیستید؟
نه! با اعتقاد قلبی این کار را کردم و اصلا ناراحت نیستم.
برای مشکل بیماری جوانان چه باید کرد؟
یک بار گفتم که باید کشاورزی و تولید کنند تا بیکار نباشند. خواهران و برادرانی که نمی توانند استخدام شوند باید کشاورزی کنند. خوشبختانه دولت احمدی نژاد هم وام به طرح های زودبازده می دهد، جوانان باید وام بگیرند و تولید کنند.
اولین بار عکس و سخنرانی تان در کدام روزنامه چاپ شد؟
یادم نیست. اما اگر می دانستم که پس از این همه حرف زدن جامعه به این وضع دچار می شود هیچ وقت این حرف ها را نمی زدم.
اگر امام جمعه نبودید دوست داشتید چه شغلی داشتید؟
من قبل از امام جمعه بودن کشاورز بودم و الان هم هستم.
حقوق امام جمعه چقدر است؟
دقیقا نمی دانم اما فکر می کنم چهل هزار تومان باشد.
حقوقتان کم نیست؟
این پول پربرکت است.
درآمدتان از کشاورزی چقدر است؟
امسال 30 میلیون تومان گندم فروختیم، که 15 میلیون به دو پسرم که در زمین ها کار می کنند، رسید و 15 میلیون هم خودم برداشتم. البته حدود 10 میلیون تومان هزینه تولید گندم ها شده بود.
آخرین باری که جشن تولد گرفتید کی بود؟
تا به حال جشن تولد نگرفته ام.
چرا؟
هزینه برای جشن تولد اسراف است. مگر من چه کار مثبتی برای مردم کرده ام که کسی بخواهد برایم جشن تولد بگیرد. این کارها صحیح نیست. امسال می خواستند به من تحمیل کنند و یک جشن برایم بگیرند که اجازه ندادم و نخواهم داد.
می گویند شما گفته اید که آثار باستانی باید تخریب شود، صحت دارد؟
آثار باستانی دو نوع هستند. آنهایی که در خدمت اسلام هستند باید حفظ شوند و بقیه باید تخریب و نابود شوند.


 

نوشته شده توسط 21 در جمعه 29 شهریور1387 ساعت 9:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ارتباط شخصیت و گروه خونی

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


در بسیاری از کشورها از جمله ژاپن مردم عقیده دارند که گروه خونی در شخصیت و موفقیت های شغلی نقش دارد و حتی هنگام ازدواج نیز به گروه خونی یکدیگر اهمیت می دهند.
در کشورهای غربی نیز معتقدند که گروه خونی افراد، شخصیت آنها را متاثر می سازد و به این ترتیب تفاوت های افراد را تا حدودی به تفاوت های گروه خونی آنها ارتباط می دهند.
جالب است بدانید که در جنگ جهانی دوم ، ژاپن سربازان را طبق گروه خونی آنها در یک گردان دسته بندی می کرد. این نظریه ، در نهایت برای هر گروه خونی ویژگی های خاص آن را تعیین می کند:

گروه خونی O:
این یک گروه خونی کلی و اصیل است و افرادی که این گروه خونی را دارند در سرتاسر جهان وجود دارند. به همین دلیل نیز اهداکنندگان عمومی هستند، چرا که گروههای دیگر از آن مشتق می شوند. پس همه می توانند دریافت کننده آن باشند.
افرادی که این گروه خونی را دارند از نظر ویژگی های روانشناسی و شخصیتی افرادی اجتماعی و سالم بوده ، تمایل به خوردن غذاهای گوشتی و میوه ها دارند و میل چندانی به گروه غلات ندارند.
چنین افرادی می توانند سیاستمدار، وزیر، سرمایه گذار یا ورزشکار خوبی باشند.

گروه خونی A:
گروه خونی بعدی گروه خونی Aاست که دومین رتبه را از نظر فراوانی به خود اختصاص می دهد.
چنین گروه خونی در افرادی که در آسیا و خاورمیانه زندگی می کنند، بیشتر دیده می شود. این افراد توانایی بیشتری برای مقابله با بیماری های عفونی دارند.
البته در مناطق مدیترانه ای نیز به اندازه منطقه هند و اروپایی گستردگی دارند. این افراد بیشتر به غلات و کمتر به گوشت علاقه دارند.
افرادی عموما خوشبین هستند و در کارهای گروهی سازمان دهنده ، مطیع و در عین حال نیرومند هستند. انعطاف پذیر، تودار و بدون اعمال خشونت هستند و برای کارهای حسابداری ، امور اقتصادی و مالی ، برنامه نویسی ، مهندسی کامپیوتر و نویسندگی شایسته هستند، همچنین کتابداران خوبی نیز هستند.

گروه خونی B:
افرادی که گروه خونی B دارند، علاقه مند به محصولات لبنی و گوشتی هستند و به طور کلی به محصولات کشاورزی نیز تمایل دارند. در جنوب چین بسیاری از افراد دارای این گروه خونی هستند.
این گونه افراد می توانند خود را با شرایط گوناگون وفق دهند. افرادی رک ، حساس ، دارای پشتکار، ناشکیبا و غیرقابل پیش بینی هستند.
رازدار خوبی نیستند و نمی توان اسرار خود را به آنها گفت. این افراد شایسته نویسندگی ، روزنامه نگاری ، هنر و کارهای فکری هستند و می توانند مجری یک برنامه تلویزیونی ، یک بازیکن گلف و آرایشگر خوبی باشند.

گروه خونی AB:
چنین افرادی ویژگی های مابین گروه های خونی A وB را دارند و در اروپای شرقی بسیار دیده می شوند. به انواع غذاها گرایش دارند.
در بیشتر شرایط و موقعیت های پیچیده ، صحبت خود را به آرامی می گویند. افرادی منطقی ، حسابگر و صادق ، محافظه کار و روراست هستند.
اگر عصبانی شوند براحتی کسی را نمی بخشند. چنین افرادی برای مدیریت ، قضاوت ، نمایندگی ، کارمندی و کارفرمایی ، هر دو مناسب هستند.
بسیاری از آنها نیز ویژگی های لازم برای معلم بودن و تدریس را دارند. البته مقایسه هایی نیز میان گروه های خونی گوناگون مطرح می شود.
افرادی که گروه خونی O دارند علاقه بیشتری به تکروی و مشاغل مدیریتی از خود نشان می دهند و خواهان استقلالند، در حالی که افرادی با گروه خونی A تمایل به فعالیت های گروهی دارند و از هماهنگی لذت بیشتری می برند.
به طور کلی گروههای خونی گوناگون موجب پرداختن یا مقاومت در برابر کارها شده ، گروهی در برابر استرس و فشارهای روحی مقاوم تر و برخی حساس تر هستند و از آنجا که بسیاری از دانشمندان زیست شناسی نیز تاثیر گروه خونی بر رفتار و کردار افراد را تایید می کنند، این مساله بتازگی بیشتر مورد توجه قرار گرفته و در بسیاری از کشورها بویژه کشورهای صنعتی برای پستهای اجرایی و مدیریتی ، هنگام استخدام به نقش گروههای خونی اهمیت داده و بسیاری از جوانان بویژه خانمها نیز هنگام انتخاب همسر به گروه خونی طرف مقابل توجه می کنند تا از نظر پرداختن به کارهای گروهی ، ترجیح دادن مکانهای شلوغ به تنهایی و جاهای خلوت و تحمل استرس ، شخصی را که تناسب بیشتری با ویژگی های روحی خودشان دارد انتخاب کنند.


 

نوشته شده توسط 21 در جمعه 29 شهریور1387 ساعت 8:32 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مرد هندی دو قلوی خود را به دنیا آورد

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟

چندی پیش گزارشی از مردی که به نظر می رسید باردار است منتشر شده است. شکم این مرد که سانجو باگات (Sanju Bhagat) نام دارد به طور ناگهانی ورم کرده و به نظر می رسید که در حال زایمان می باشد.


او که در شهر ناگپور (Nagpur) در هند زندگی می کند میگوید در تمام طول زندگی از شکم متورم و بزرگ خود احساس خجالت و ناراحتی می کرده است، ولی بالاخره یک شب ناراحتی ظاهری او به نگرانی بسیار بزرگتری تبدیل شد و او را به سرعت راهی بیمارستان کردند.

در ابتدا پزشکان فکر می کردند که غده سرطانی بزرگی در شکم باگات وجود دارد بنا براین تصمیم به جراحی و خارج سازی آن از شکم مرد گرفتند. پزشکان فکر می کردند که این تومور به قدری بزرگ است که به دیافراگم وی فشار وارد آورده و تنفس او را با مشکل روبه رو کرده است.

ولی آنها پس از آغاز جراحی متوجه پدیده عجیبی شدند که تا کنون با آن برخورد نداشتند، بعد از شکافت عمیق شکم مرد یک گالن حاوی مایعات در شکم او پاره شد و سپس اتفاق بسیار عجیبی رخ داد که حیرت همگان را برانگیخت.

پزشکان متوجه تعداد بسیار زیادی استخوان در داخل شکم مرد شدند، در ابتدا یک عضو از بدن و سپس عضو دیگری، مقداری مو، یک فک و قسمتهایی از اعضا تناسلی را از شکم مرد خارج کردند.

در داخل شکم باگات یک موجود ناقص وجود داشت که پا و دست کاملا شکل گرفته و کامل با ناخن های بسیار بلند داشت.

در ابتدا به نظر می رسید که این مرد هندی باردار بوده و بچه ای در شکم خود پرورش داده ولی گروه پزشکی بیمارستان هند متوجه شدند که برادر دو قلوی باگات در شکم وی قرار داشته که به تدریج در شکم او رشد پیدا کرده و به قدری بزرگ شده که زندگی او را در خطر انداخته است.

"جنین در جنین" یکی از شگفت انگیز ترین پدیده های پزشکی در دنیا به شمار می آید. جنینی که در درون جنین دیگر قرار دارد از خون دوقلوی خود حتی بعد از تولد همچنان تغذیه می کند تا جاییکه کاملا رشد کند.
پزشکان هندی خاطر نشان کرده اند که تا کنون کمتر از 90 مورد جنین در جنین در تاریخ پزشکی در دنیا مشاهده شده است.


 

نوشته شده توسط 21 در جمعه 29 شهریور1387 ساعت 8:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چند داستان کوتاه قشنگ

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده...
حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟


  عشق و عبادت
چنين آورده اند که مردي به نزد رامانوجا آمد . رامانوجا يک عارف بود ، شخصي کاملا استثنايي ( يک فيلسوف و در عين حال يک عاشق ، يک سرسپرده ) مردي به نزد او آمد و پرسيد :

" راه رسيدن به خدا را نشانم بده " رامانوجا پرسيد :
" هيچ تا به حال عاشق کسي بوده اي ؟؟ "
سوال کننده پرسيد : راجع به چي صحبت مي کني ، عشق ؟

من تجرد اختيار کردم ، من از زن چنان مي گريزم که آدمي از مرض مي گريزد ، نگاهشان نمي کنم .

رامانوجا گفت : با اين همه کمي فکر کن به گذشته رجوع کن .
بگرد جايي در قلبت آيا هرگز تلنگري از عشق بوده ، هر قدر کوچک هم بوده باشد.


مرد گفت : من به اينجا امده ام که عبادت ياد بگيرم ، نه عشق !!!
يادم بده چگونه دعا کنم ، شما راجع به امور دنيوي صحبت مي کني و من شنيده ام که شما عارف بزرگي هستي . به اينجا آمده ام که به سوي خدا هدايت شوم ، نه به سمت امور دنيوي .

گويند : رامانوجا به او جواب داد : پس من نمي توانم به تو کمک کنم . اگر تو تجربه اي از عشق نداشته باشي ، آنوقت هيچ تجربه اي از عبادت نخواهي داشت. بنابراين اول به زندگي برگرد و عاشق شو و وقتي عشق را تجربه کردي و از آن غني شدي آن وقت نزد من بيا چون که يک عاشق قادر به درک عبادت است.

اگر نتواني از راه تجربه به يک مقوله ي غير منطقي برسي ، آن را درک نخواهي کرد ، و عشق عبادتي ست که توسط طبيعت سهل و ساده در اختيار آدمي گذاشته شده تو حتي به اين چيز ساده نمي تواني دست پيدا کني .

عبادت عشقي ست که به سادگي داده نمي شود ، فقط موقعي قابل حصول است که به اوج تماميت رسيده باشي.



 با چنان عشقی زندگی کن که ...

يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود -
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ًبه بهشت می رود
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد
فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود
مَرد وارد شد و آنجا ماند
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت
اين کار شما تروريسم خالص است
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت
« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده
نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در
جهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسند
جهنم جای اين کارها نيست! لطفا ًاين مَرد را پس بگيريد
وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند


مردي بود كور كه خيلي زود از خواب بيدار شد تا نماز صبح را با جماعت در مسجد بخواند وي لباس خود را پوشيد و وضو گرفت سپس راهي مسجد شد در نيمه راه پاي او ليز خورد و بر روي زمين افتاد و لباسش كثيف شد دوباره به خانه برگشت و لباسش را پوشيد و وضو گرفت و برگشت تا اينكه در مسجد نماز بخواند و براي بار دوم در همان مكان اول پايش ليز خورد و افتاد و باز هم لباسش كثيف شد دوباره به خانه برگشت و لباسش را عوض كرد و وضو گرفت و راهي مسجد شد در وسط راه با مردي كه چراغ در دستش بود روبرو شد از آن مرد پرسيد كه تو كي هستي مرد جواب داد كه من تو را ديدم كه دوبار در وسط را افتادي و با خودم گفتم كه راه تو را نوراني كنم تا بتواني به مسجد بروي و آن مرد با آن مرد كور به مسجد رسيدند و مرد كور به آن مرد گفت كه بيا داخل نماز بخوانيم اما آن مرد خودداري كرد دوباره به او گفت كه بيا نماز بخوانيم اين بار مرد به شدت خودداري كرد بعد از آن مرد كور از او پرسيد چرا دوست نداري نماز بخواني مرد در جواب گفت كه من شيطانم در بار اول من تو را بر زمين انداختم تا نتواني به مسجد بروي اما وقتي كه تو به خانه برگشتي خداوند تمام گناهانت را بخشيد و براي بار دوم كه تو را انداختم و تو هم دوباره به خانه برگشتي و راهي مسجد شدي خداوند تمام گناهان اهل بيت تو را بخشيد و براي بار سوم ترسيدم تو را بيندازم مبادا دوباره برگردي و خداوند بوسيله اين كارت تمام گناهان اهل روستا را ببخشد
پس اي عزيزان ز هيچ وقت راه نفوذي براي شيطان در بين خودتان ايجاد نكنيد


بقیه داستانا در ادامه مطلب...

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط 21 در دوشنبه 7 مرداد1387 ساعت 4:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دخترتون ديشب عروس شده اينهم مهريه اش

دهقان فداکار پیر شده...فداکاریش تموم شده.
چوپان دروغگو عزیز شده...
شنگول و منگول گرگ شدن...
روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه ش
ده...

حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده...
ما ایرانی ها چمون شده؟؟؟




عکس تزیینی است.

به قلم یک دوست وبلاگ نویس : خاطره اي از عموي پاسدار من
چند وقت قبل خاطره اي از عموي خودم شنيدم گفتم شايد بد نباشه اون را برای شما بنویسم . همه چيزه اين خاطره واقعيه به جز اسامي . چون اصلا عموم اسمهاي اصلي رو به من نگفت (فقط اسم ليلا واقعيه).عموي من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوري اسلاميه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ايران و عراق در زندان عادل شيراز خدمت ميکرد.فکر ميکنم اگه اين خاطره رو از زبان خود عموم بنويسم بهتره…
فردا روزي بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشيم . با اينکه خيلي دوست داشتم جنگ رو از نزديک احساس کنم اما خيلي نگران بودم شايد به خاطر اين بود که از مرگ ميترسيدم . اتفاقا از بين زندانيها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سياسي بود . و بعضي هاشون هم مجرد بودن (همينطور که ميدونين اعدام خانمهاي مجرد طبق قوانين نانوشته جمهوري اسلامي ايران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعي دعاي کميل ، رئيس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : براي برادراني که فردا به سلامتي عازم جبهه هستند خبر خوبي دارم . امشب شبي هست که ميتونن از بين زنان مجردي که قراره فردا اعدام بشن اوني رو که مايل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضايي هم تشريف آوردن تا هر زني رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربيارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا براي سلامتي امام و اسلام صلوات جميع خطب کن و…براي يک لحظه هراس عجيبي تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نميکردم شبي که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسي هم باشه . به سمت سالني رفتيم که دختران زنداني اونجا به صف ايستاده بودند . جالب اينکه بعضي بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که اين کار رو انجام بدند اما برخي ها با اينکه مجرد هم بودند نيامده بودند . با ديدن دخترها يک لحظه ميخواستم برگردم . اما سهيل که يکي از دوستام بود و سه چهار سالي سنش از من بيشتر بود گفت کجا ميري مجيد. وبا خنده ادامه داد نکنه ميخواي ناکام از دنيا بري؟!از اين شوخيش اصلا خوشم نيومد اما هرچي بود وسوسه شدم که بمونم . در نهايت هر کدوم از بچه ها دختري رو انتخاب کرد و حاج آقا رضايي که روحاني زندان بود يکي يکي دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در مي آورد.يادمه بعضي از دخترا راضي به اين کار نبودن اما چاره اي نبود. محال بود رئيس زندان اجازه بده دختري باکره اعدام بشه. تقريبا براي هر کدوم از ما يک دختر ميرسيد.نوبت من شد. دختري که انتخاب کرده بودم چهره معصومي داشت اسمش ليلا بود . حاج آقا رضايي صيغه عقد رو خوند و منو ليلا حالا زن و شوهر بوديم. اونم چه زن و شوهري…زني که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.
از ليلا پرسيدم به چه جرمي به اعدام محکوم شده ؟ گفت يک روز به همراه دوستش در يکي از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ريختن تو خونه و همشون رو گرفتن.ميگفت که براي اولين بار بوده که تو جلسات سياسي شرکت ميکرده و فکر نميکرده که روزي همچين اتفاقي براش بيفته.ازم خواست که کاري براش بکنم.اما من فقط يک مامور بودم .چه کاري ميتونستم بکنم.کاري براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر ميکردم لازمه امثال ليلا قرباني بشن تا اسلام پايدار بمونه.بهترين و سخت ترين شب زندگيم همون شبي بود که تو زندان با ليلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح ليلا رو بوسيدم و ازش خداحافظي کردم.گفتم حلالم کن شايد شهيد بشم.ليلا سرشو پايين انداخت و هيچي نگفت.چند دقيقه بعد از پنجره ميديدمش که اونو همراه بقيه زنها به سمت اعدام ميبرن.ليلا اولين دختري بود که باهش بودم بخاطر همينم برام خيلي سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضي بچه ها که تو زندان بودند شنيدم که وقتي پدر و مادر ليلا براي تحويل گرفتن جنازه اش اومده بودن ۱۳۰۰ تومن از طرف دولت بهشون ميدادن و ميگفتن دخترتون ديشب عروس شده اينهم مهريه اش…


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 29 تیر1387 ساعت 6:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده است؟


سؤال
ازدواج فرزندان آدم و حوّا چگونه بوده، آيا خواهر و برادر با هم ازدواج کرده اند يا ازدواج آنان به صورت ديگري بوده است؟


پاسخ
در اين باره در ميان دانشمندان اسلامي دو نظر وجود دارد و هر کدام براي خود دلايلي از قرآن و روايات ذکر کرده اند. اينک ما هر دو نظر را بطور اجمال در اين صفحات نقل مي کنيم:


1- در آن زمان هنوز قانون تحريم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهي براي بقاي نسل بشر غير از اين راه نبود، از اين جهت ازدواج آنان با يکديگر صورت گرفته است; ناگفته پيداست که دستگاه قانونگذاري از آن خداست «اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لِلَّهِ; حکم تنها از آن خداست.»(1)


چه اشکال دارد که بطور موقّت براي گروهي از راه ضرورت اين گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و براي ديگران عموماً تحريم ابدي شود؟


طرفداران اين نظريّه از ظواهر قرآن با اين آيه براي خود دليل مي آورند: «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِيراً وَ نِسااًو از آن دو، مردان و زنان فراواني (در روي زمين) منتشر ساخت».(2)


ظاهر اين آيه مي گويد که نسل بشر فقط به وسيله اين دو تن به وجود آمده است و اگر غير از اين دو در بقاي نسل او دخالت داشتند بايد بفرمايد «وبث منهما و من غير هما» يعني به وسيله اين دو و غير آنان... .


علاوه بر اين، در روايتي که مرحوم طبرسي آن را در احتجاج از امام سجّاد(عليه السلام) نقل مي کند اين مطلب تأييد شده است.


2- نظر ديگر اين است: چون ازدواج فرزندان آدم با يکديگر ممکن نبوده - زيرا ازدواج با محارم يک عمل قبيح و زشت است - فرزندان آدم با دختراني از نژاد نسل ديگر که در روي زمين بودند ازدواج کردند، بعداً که فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند زناشويي ميان خود آنان صورت پذيرفت و اين نظر را نيز بعضي از روايات تأييد مي کند، زيرا نسل آدم، نخستين انسان روي زمين نبوده، بلکه پيش از او نيز انسانهايي در زمين زندگي مي کرده اند.


حاصل اين که: ممکن است گفته شود که پسران آدم با بقاياي انسانهاي پيشين که قبل از خلقت آدم و حوّا در روي زمين زندگي مي کردند، ازدواج کرده اند و از گفتگوي خدا با فرشتگان درباره آفرينش آدم در روي زمين استفاده مي شود که قبل از آدم و حوّا انسانهايي در روي زمين زندگي مي کردند و اين حقيقت از روايات نيز استفاده مي شود.




1. سوره يوسف، آيه 40.
2. سوره نساء، آيه 1.


 

نوشته شده توسط 21 در شنبه 3 فروردین1387 ساعت 12:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


راز های شگفت انگيز از زندگي انیشتين


هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!

1-او با سر بزرگ متولد شد
وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

2-حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.

3-او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او “من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.

4-او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود احساس نمي كرد.

5-علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟

6-او فقط يكبار رانندگي كرد
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت “سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد”سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

7-الهام گر او يك قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.

8-راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است..


 

نوشته شده توسط 21 در پنجشنبه 1 فروردین1387 ساعت 5:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نقشه شهر رشت


سلام به همه بروبچ
اين برنامه نقشه شهر رشت براي موبايل مي باشد. فرمت برنامه جاوا است و بر روي بيشتر گوشي ها نصب و
اجرا مي شود. اين برنامه هم بر روي گوشي هاي سيمبين و هم بر روي گوشي هاي جاوا قابل
استفاده است. براي ورود به نقشه کليد (5) را بزنيد. براي زوم کردن (3) و براي زوم منفي
از کليد (1) استفاده کنيد. با استفاده از کليدهاي انتخاب مي توانيد از برنامه خارج شويد.
حجم=۳۱۴ کیلو بایت Size :314 kb
لینک دانلود نقشه


 

نوشته شده توسط 21 در چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت 7:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آخرین لحظه ی زندگی بزرگان و مشاهیر


توماس كارلایل: مورخ و نویسنده اسكاتلندی درست قبل از این‌كه جان به جان آفرین تسلیم كند، گفت: (احساس كسی را دارم كه در حال مرگ است.)


نرون :امپراطور روم قبل از این‌كه بر زمین بیفتد و بمیرد فریاد زد: (چه بازیگر بزرگی در درون من می‌میرد)

واسلاو نیجینسكی، آناتول فرانس، جوزپه گاریبالدی و جورج بایرون قبل از جان دادن زیر لب گفتند: (مادر)!


آخرین كلمات (آلبرت انیشتین) را هیچ‌كس نفهمید زیرا پرستاری كه در كنارش بود آلمانی نمی‌دانست


 

نوشته شده توسط 21 در چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت 1:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


فاميل بازي در دولت نهم:


محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):

داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد

حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد

پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد

علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد


مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):
داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان

سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان

عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان

ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان

دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان

هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):

مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره

خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره

عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره


 

نوشته شده توسط 21 در پنجشنبه 25 بهمن1386 ساعت 8:11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


پسرا و دخترا چه جوری از عابر بانک پول ميگيرن و چه جوری نيمرو درست ميکنن؟


 

پسرا و دخترا چه جوری از عابر بانک پول ميگيرن؟

پسرها:

۱- با ماشين ميرن سراغ بانك، پارك ميكنن، ميرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه ميذارن
۳- كد رمز رو ميزنن و مبلغ درخواستی رو وارد ميكنن
۴- پول و كارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانك
۲- توی آينه آرايششون رو چك ميكنن
۳- به خودشون عطر ميزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك ميكنن
۵- توی پارك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن
۶- توی پارك كردن ماشين خيلی مشكل پيدا ميكنن
۷- بلاخره ماشين رو پارك ميكنن و ميرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كيفشون دنبال كارتشون ميگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه ميذارن، كارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
۱۰- كارت تلفن رو ميندازن توی كيفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون ميگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه ميكنن
۱۳- توی كيفشون دنبال تيكه كاغذی كه كد رمز رو روش يادداشت كردن ميگردن
۱۴- كد رمز رو وارد ميكنن
۱۵- ۲ دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- كنسل ميكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو ميزنن
۱۸- كنسل ميكنن
۱۹- به باباشون زنگ ميزنن كه طريقهء وارد كردن كد صحيح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۴- بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم ميذارن
۲۶- پول رو ميگيرن
۲۷- برميگردن به ماشين
۲۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۲۹- توی كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
۳۰- استارت ميزنن
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشين پياده ميشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برميدارن
۳۶- سوار ماشين ميشن
۳۷- كارت رو پرت ميكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۳۹- احتمالا يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
۴۰- راه ميفتن و ميندازن توی خيابون اشتباه
۴۱- برميگردن
۴۲- ميندازن توی خيابون درست
۴۳- پنج كيلومتر ميرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميكنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره ها!)
۴۵- به حركت ادامه ميدن

می بينم که آقايون دارن حال ميکنن دخترا هم

خيل خب آقايون ،نمی خواد زياد خوشحال بشين الان بتون ميگم

حالا فکر ميکنيد پسرا و دخترا چه جوری نيمرو درست ميکنن؟

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط 21 در چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 6:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت